دفتر : گُفتِ ها و گُفتِ گوها

تاریخ ایجاد : 2/5/1399 - 20:59

مونولوگ هایی گفتِ¬گو¬مند در¬کتابِ شعر :«سنگ خورشید» از اُکتاویو پاز، مترجم: آلاء شریفیان

مونولوگ هایی گفتِ¬گو¬مند در¬کتابِ شعر :«سنگ خورشید» از اُکتاویو پاز، مترجم: آلاء شریفیان به قلم: عابدین پاپی چه با مداد بنویسید چه با خودکار/ چیزی که نوشته شد پاک نمی¬شود! «پاپی» اصولن متعارف است که برای شناختِ بیشتر از یک شاعر، به بافتارکلمات آن شاعر¬در¬شعر التفات شود. اهمیّت دادن به بافتار¬کلمات ما رابه مسیرِ زبانیّت زبانِ شاعر سوق می¬دهد و در¬همین مسیر است که می¬توان زبانِ شاعر را برپایه ی ذهنیّتی که به طبیعت و جامعه و در یک بافتِ فراتر جهانِ معنا دارد را کشف نمود. به قول میلان کوندِرا شاعر و نویسنده ی روشنفکر کشور چک که می-گوید:« شعر را شاعران نمی¬آفرینند ، از دیرباز در¬آن فراسو بوده است ، شاعر تنها کاشف آن است.» شعر نیازِ به کشف دارد و¬کاشفِ شعر¬کسی است که بتواند اندیشه ی فردی و اجتماعی شعر را در¬ازمنه های زیست مندی اش را ، در کُنه هستندگی هستی پیدا کند. با این تفسیر، در¬می¬یابیم¬ که فرهنگِ ترجمه یک رفتار جامع الاطراف را از حیث معنا در یک مسیر دوپاره و دو کاره و البته چند سویه برای مترجم به تصویر می¬کشد. یکی خودِ متن است که مفاهمه هایی بسامد را درشاخصه ها و شاکله هایی متفاوت در¬ایدون¬ و اندون خود نگه داشته است. یعنی می¬خواهم این را مبرهن نمایم که متن دارای سیر اندیشگی هایی درونی و بیرونی است که پشت این اندیشگی ها «اندیشه ای چند لایه» نهفته است. دوم زبانِ شاعر است . تعاریف فراوانی از زبان شده و هر¬مفکری بر اساس بافتِ تجربی و ساختِ فکری خویش به این فرآیند فرآرونده پرداخته اما زبانی¬که در¬این¬جا مدنظر می¬باشد همان زبانی¬است که شاعر¬گویش های خود را با آن زبان بر گونه ی کاغذ فرود می¬آورد. بنابراین ، ممکن است یک شاعر، انگلیسی زبان باشدولی بافتِ شعری آن تفاوت هایی با زبانِ رسمی کشورش داشته باشد که در این جا بحث گونه های زبانی مدنظر است . اعتقاد برآن است که باورداشت های زمانی و کاشت های مکانی شاعر در¬تولیدِ زبانِ آن بسیار¬کارآمد و کارسازند. مثلن شاعری که در مکزیک زندگی می¬کند اما زیست فکری آن به فلسفه ی ایده آلیسم هگل و یا نیهیلیسم¬ نیچه وصل و پایبند است این شاعر با سازش ها و بایش های مفهومی و اندام واره ای تصادم دارد که او را با یک دو پارگی زبان مواجه می¬کنند. سوم زبانِ شعر است . زبانِ شعر با زبانِ شاعر فرق می¬کند. شاعر همیشه با شعر خود نیست و می¬توان چنین پنداشت که شاعر برای شعر و شعر برای جامعه و حتا جامعه برای شاعر هم در یک پژوهش کلی و جامع می¬تواند قابل طرح و پردازش باشد. شاعر تا زمانی که با شعرش زندگی می¬کند در جوانبی افسار شعر خود را دردست دارد اما با مرگ شاعر ، شعر زیستن هایی دیگر گونه را در¬طبیعت و جامعه دنبال و تجربه می¬کند. به قولِ فردینادو سوسور: « زبان مجموعه ای از نشانه هایی است که مردم همزبان بکار می برند» یعنی رابطه ی عتیق و عمیقی بین نشانه ها و مردم وجود دارد و مردم بر اساس همان نشانه ها زبانیّت خود را تولید می¬کنند. در یک کشور، شما با گویش ها و¬گونه های زبانی متفاوتی برخورد می¬کنید که اگر چه این گویه ها و گونه ها در¬کنار هم زیست می¬کنند و ارتباط تنگاتنگی با زبانِ معیار دارند اما هر کدام به عنوان یک گویش مستقل اند که فرهنگ و باورداشت ها و زبانزدهای یک گروه یا اجتماع را به تصویر می کشند. بافتِ جفرافیایی¬ و ساختِ طبیعی و یافتِ اجتماعی- فرهنگی یک زیست بوم به مانند جامعه ی روستایی و یا شهری بیانگرتولدِ زبانِ آن زیست بوم است و چنین می_باشد که شاعر با تشبث به این بافت و ساخت و البته یافت ها شعر می¬سُراید و زبانِ شعرش کلافی عمیق با محیط خورده است . لذا یک حالتِ تبدیل فی مابین شاعر و شعروجود دارد که من این حالت راشاعر برای شعر و شعر برای شاعر و شاعر برای جامعه تلقی می¬کنم. چهارم زبانِ مترجم است . مترجم کسی است که یک متن را از زبانِ مادر به زبانِ دیگری که ممکن است این زبان همان زبانِ خودش باشد برمی¬گرداندو مستلزمِ این برگرداندن دانش و بینشِ قابلِ تأملی است . فرهنگِ ترجمه نوعی تحول و تطور است . تحول به این معنی که متن از حالتی به حالتِ دیگری با کارکردهایی تقریبن مشابه و یا متفاوت در¬می¬آید و تطور به این معنا که متن با حضورِ مترجم به سویه های دیگر از حیث زبان ومعنا کشانده می¬شود. دخل و تصرف مترجم در یک متن اصیل ضروری است و چون ممکن است زیست اجتماعی و زیست فکری صاحبِ اثر با مترجم یکی نباشد و زبان ها نیزمتفاوت باشد به همین خاطر قدرتِ تداخل در¬متن توسط مترجم دور از ذهن نیست. به هر روی و رویه من به واژه ی ترجمه پیشوند فرهنگ را به این خاطر اضافه می¬کنم که ترجمه می¬تواند معانی و اعتقاداتی مشترک و متفاوت و حتا باورداشت ها و کاشت های مشابه و یا متقابل را برای یک دیار به ارمغان بیاورد. بدین ترتیب، چنین می¬توان اذعان کرد که ترجمه و فرهنگِ ترجمه در¬کشورایران اگر به مقدار زیاد هم انجام گرفته باشد باز کافی و وافی نیست زیرا که کشورما با گونه های زبانی جهان اغیار و در¬ابعادی هم عقب است و بی گمان ما به یک پارفت اساسی ( رفت و آمد) دردایره ی فرهنگ ترجمه نیاز داریم. دو دیگر مقوله ای به نام ادبیات و به ویژه شعر است که برگرداندن زبانِ شعر به زبانی دیگر برای مردمانی با آداب و عادات و رسوم و فنون دیگر کاری بس دشوار است و این مهم به دو دلیل است: یکی این که زبانِ شعر زبانی خاص و چند گانه معنا و مفهوم است و دو دیگر، فرهنگ کلمات است که این فرهنگ کلمات در هر سرزمینی با سرزمین دیگر در تفاوت عمده می¬باشد و همین مهم دریافتگی مترجم را از متن با دشواری هایی همراه و همگن می¬کند. از دیگر جانب، دنیای ترجمه دنیایی بس ژرف و شگرف¬ است و بایستگی جایگاه و شایستگی پایگاه آن نیز بر کسی مستور نیست و شعر چون با کلمات آغاز می¬شود وکلمات دارای معنی اصلی و ضمنی و آوا و ریتم و تم ، لحن ، بیان ، حس ، مفهوم و اندیشه هستند براین فهم ، کار ترجمه نیز ساده و سهل نمی¬تواند باشد . به هر قال و مقال کارآلاء شریفیان در¬حوزه ی ترجمه جای تقدیر و تدبیر دارد و این قلم قبلن هم سنگ خورشید را به فارسی مطالعه کرده ام اما با این رسایی تصویر نبوده است و بی تردید زحمات او در دایره ی ترجمه و به ویژه ادبیات و شعر که با تأمل و تفکر و هوشمندی خاصی همراه بوده قابل تحسین می¬باشد . بنابراین کتابِ فرآرو که به دایره ی شرح و تحلیل می¬رود نام اش « سنگ خورشید»¬(sun stone)است. کتابِ شعری از اُکتاویو پاز شاعر مکزیکی تبار¬که اهل میسکواک واقع در¬مکزیکوسیتی است . این کتاب شعر نام و متنی آشنا داردکه بارها به چاپ رسیده و در¬یک فهم کلی پاز را می-توان نویسنده و شاعری پرکار برشمرد که آثارش به چهل جلد منثور و منظوم می¬رسد . شهرت پاز برمی¬گردد به دهه ی پنجاه میلادی که با انتشار « هزار توی انزوا» که جُستاری درروح و فرهنگ مکزیک بود رخ داد اما آنچه که او را به وردِ زبان ها انداخت چاپ منظومه ی شگرف او به نام سنگ خورشید بود که این اثر در زمره ی شاهکارهای قرن بیستم¬ در دایره ی ادبیات قرار گرفت. شعر پاز را روح و قلب مردم مکزیک دانسته اند به گونه ای که ندای موطن خود را سرداد و آن را با روح مدرن اروپا و آمریکا درآمیخت و او را با این عبارت وصف کرده اند:« مردی عاشقِ سکوت که نمی توانداز سخن گفتن باز¬ماند.» آشنایی پاز با جریان سمبولیسم به پیشتازی شارل بودلر و سوررئالیسم در¬اروپا به ویژه درفرانسه و دوستی عمیق پاز با آندره برتون سکاندارِ سوررئالیست ها و بهره مندی و آمیختن آن با سُنت های شعری بومی آمریکای لاتین به ویژه سنت آزتِک به نوعی اعجاز¬در¬شعر معاصر جهان را برای این شاعر فراهم آورد. این کتاب در¬سالِ 1399توسط انتشارات سمت روشن کلمه به چاپ رسیده است. کتابی دو زبانه که زبانِ نخست آن زبانِ شاعر به انگلیسی است و زبانِ دوم آن زبانِ مترجم به فارسی است . به قولِ رابرت فراست: « شعر به ما این اجازه را می دهد تا چیزی را بگوئیم اما منظور چیزهای دیگری است» شعر نه یک مفهوم بلکه مفاهیمی را تولید می¬کند که این مفاهیم مرزها را می¬شکند و تقریبن راهی جهان شمول را در پیش می¬گیرد و این فرآیند بدین سبب که شعرشامل زیر لایه هایی معرفت شناسانه است و همین لایه وارگی ها خود مسببی¬در¬جهت نیل به ایجاد زبانی دیگر می¬شود که این کار رامترجم به سرانجام می¬رساند. سنگ خورشید یک گُفتِ گومندی دربین کلمات است که این کلمات خود را با سازش ها و زایش های متفاوتی از حیث زبان در¬شعر نشان می¬دهند. پازدراین دفتر یک شاعر ذهنیت گراست که ذهنیّت خویش را بر اساس دریافته هایی طبیعی – اجتماعی به نمایش و همایش می¬گذارد. کلمات در شعر رویکردی اجتماعی دارند و ارزش و عاملیّت¬ بخشیدن به کلمات را شاعر به نحوی درهم می¬تند که پی¬آمد این کلمات منجر به کانسپتی به نام « اومانیسم» می¬شود. پاز-در¬این دفتربرخلاف گزیده اشعار¬«درخت درون» در معرض اتفاق و تاریخ قرار می¬گیرد و بین اتفاق¬ و تاریخ و رویدادهای تاریخی- اجتماعی قرن بیستم اتفاق را با جاشنی انتقاد برمی¬گزیند او شاعر اتفاق هاست و¬در¬هر شعری از آن می¬توان با سویه هایی از فرهنگ اتفاق تصادم داشت. زبانِ پاز در¬سنگ خورشید یک زبانِ مونولوگ وار است . او بر خلاف خیلی از شعرا که دیالوگ را در شعر برمی¬گزینند به سمت و سیاق مونولوگ در¬حرکت و تکاپوست به گونه ای که چندگونگی های صدایی و چند پارگی های زبانی خود را با بهره گیری از مونولوگ ها به دست می¬آورد. آغازگر هر چیزی در سنگ خورشید خودِ شاعر است اماهمین خودِ شاعر به دیگری و دیگران و طبیعت در¬شعر تبدیل می¬شود و مشارکت همه ی نشانه ها در¬شعربرای نیل به زبانی مستقل و محکم از عمده دغدغه های پاز¬در این دفتر محسوب می¬شود. دموکراسی¬کلمات در¬سنگ خورشید نُمودی نُمادین دارند به طوری که شاعر از همه ی کلمات در جهتِ تولدِ شعر استفاده می¬کند اما به کلمه ی عشق ، زندگی، مرگ، اعتراض و انتقاد با پردازش هایی مفهومی توجه بیشتری دارد. مهم ترین آرایه های ادبی در شعرپاز بدیع و بیاناتی چون تشخیص ، تصویر، استعاره و نماد است و گاهی هم شعرش پارادکسیکال و استعاره مند می¬شود. کلمات در¬شعر پاز نوعی نورانیّت و روحانیّت روحی¬ و رفتاری را برای دریافتِ بافتِ زبانی، فرهنگ و اجتماع خویش و غیر خویش را بازی می¬کنند.او شاعر واژه هاست و شخصیّت بخشیدن به واژِگان را برای نیل به فرهنگی انسانی- اجتماعی خوب بلد است . پاز شاعر و نویسنده ای جهان شمول به شمار می¬رود و این مهم به خاطر این است که جهان گردی بسامدی را داشته و مکاتب فلسفی- اجتماعی زیادی را مطالعه و تحقیق نموده است و از جانبی دیگر در¬دایره ی سیاست و کیاست و روابط بین المللی نیز سیال و فعال بوده و به نظر می¬رسد که جهان گردی یک شاعر پی آمدش می¬تواند جهان نگر و اجتماع نگر باشد . پاز در سنگ خورشید هم شاعری تکنیکال است و هم تیپیکال، به لحاظِ این که در تنیدنِ حروف در¬کنار هم و چیدنِ¬کلمات در¬کنار¬هم در¬جهت نیل به سطری شاعرانه مهارت دارد و هم شعر را به سطح ذهن می¬آورد و نوعی برساختگی را برساخته ای بنیادین بنا می¬کند. بنابراین هم شاعری درساخته است و هم برساخته. اندیشه ی شعری پاز سوررئال است که اغلب مؤلفه های خود را از مکتب سوررئالیسم اقتباس می¬کند و در جوانبی هم زیر تأثیر آندره برتون می¬باشد. شاعر در¬سنگ خورشید ذهنِ کلمات را دریک فضای کلی پرتاب می¬کندو از همین فضای کلی به مفاهمه هایی جزئی دست می¬یابد.اغلبِ کلمات پاز¬در¬این دفتر رئالیسم اند اما پیامدِ مفهومی شعر نوعی سوررئال توأم با بافتی جادویی است . شعر پاز شعری میان شکاف هم هست و¬ تقریبن می¬توان نوعی بینامتنیّت را هم در¬شعرش دریافت کردبه گونه ای که این بینامتنیت رگه هایی از مکتب رئالیسم جادویی بورخس را شامل می¬شود. سفرکردن تجدد در¬بافتی سُنتی و آرکائیک و ایجادِ تحول و تطور فرهنگی در¬این بافتِ سُنتی از دیگر مؤلفه های شعر پاز به شمار می¬روند که در سنگ خورشید قابل شعور و شهودند. شعر پاز یک شعر حرفه ای است که در قالب شعر مدرن دنیا قرار می¬گیرد اما رگه هایی از موتیف های پست مدرن را هم با خود به همراه دارد. هرچند کلمات درشعر پاز تناسبی منقول و معقول و درجوانبی منطوق را در¬ظاهر به نمایش نمی¬گذارد و ما با نوعی هنجار گریزی در زبان و معنا هم مواجه هستیم اما کار کشیدنِ از واژِگان¬در¬جهت نیل به مفهومی واحد و تیپیکال از تکنیک های پاز در¬شعر است . شعری اغفال کننده که زبانِ مخاطب غیر¬حرفه ای به سهولت با این شعر ارتباط برقرار نمی¬کند. او مکان های بسامدی را تجربه نموده و زمان های فراوانی را مشاهده کرده که شعرش نه با زمان که شعری بی زمان است¬ و تقریبن می¬توان گفت افسار شعرش در¬دست هیچ زمانی نیست و اما فرآبخش نکته که در شعر پاز نیاز به تشریح دارد مقوله ای به نام «فرهنگ شاعر و فرهنگ شعر و جامعه است» هر شاعری دارای فرهنگ و باورداشت هایی است که ممکن است این باورداشت ها به فرآخور و آبشخور جوامع دیگری هم بخورد و هر شعری هم از فرهنگ و یا فرهنگ ها و باورداشت هایی تشکیل شده است . بنابراین شعرِ پاز اغلب به ساختار فرهنگ غرب و آمریکای لاتین و بافتار زبانی این محیط ها مرتبط است و اگر چه جوامع شرقی گام در بافت های ذهنی و سمبل محور گذاشته اند و ذهنیّت خود را با مؤلفه های جهان همساز و همراز کرده اند ولی دیر زبانی¬ و سیرمکانی فرهنگ در جوامع شرقی مستلزم ممارست¬ و معاشرت بیشتر را توأم با آموزش¬در¬جهت آشنایی با چنین ایده های ادبی را می¬طلبد. شعر پاز چون شعری اومانیسم است بنابراین ارتباط با هر اجتماعی را پذیراست ولی ارتباطِ با فرهنگ، تاریخ و زبان آن اجتماع را به سهولت نمی تواند به دست آورد و به همین خاطر است که مترجم به دنبال پلی بین فرهنگ ها و زبان هاست . دیگر نکته ، گفتگویی با خودِمترجمین است که ارتباطِ بین دو یا چند زبان را در جهت گفتِ¬¬گومندی برقرار می¬کنندو تصور برآن است که زبان انگلیسی به عنوان زبانِ معیار و بین المللی بیشتر از زبان های دیگر ترویج و تداوم و البته کارکرد و کاربرد دارد که این مهم گرچه بایسته ی¬تأمل است اما شایسته تر این که مترجمین در¬ترجمه ی دیگر زبان ها به مانند زبان و ادبیات فارسی هم التفات بیشتری به دایره ی¬عمل داشته باشند تا که زبانِ فارسی-جایگاه خود را از¬حیث تمدن، تاریخ، خط، زبان و مفهوم در¬اقصی نقاط جهان پیدا کند. با نمونه هایی از متن کتاب با ترجمه ی آلاء شریفیان: نمونه 1 آه ای زندگی برای زیستن ، ای زندگی که پیش از اینت زیسته ام آن دم که باز می¬گردی¬ به تلاطم و آشوب دریا زمانی که به قهقرا می¬روی بی که سری برگردانی، گذشته ماورای نیست،هم اینک در حال گذر تا همیشه ، جاری در اضمحلال لحظه ای در پیش رو، در خاموشی و سکون: در واپسین لحظه های سنگ و شوره، تجهیز به سلاح نامرئی تیغ که می¬نویسی با خط قرمز ناخوانا برپوست من، زخم و جراحت هایی که پانسمان می¬کنند مرا چونان مرهمی از جنس شعله های آتش، می¬سوزم بی¬سرانجام ، می¬جویم آب را، در چشم هایت آبی نیست ، از سنگ اند آن چشم ها، سینه ها، شکم و مفصل ران هایت از سنگ اند، دهان تو طعم خاک می¬دهد دهان تو طعم روزگار زهرآگین، پیکرت طعم چاه مهمور شده ای، معبر آینه هایی که چشم های مضطرب مکررش می¬کنند، معبری که همیشه منتهی به نقطه ی آغازین .................................................. همزاد ماه است کلمات تیزت سینه ام را می¬کاود، و از من می¬کاهد و یک به یک، مرا از درون تهی می¬سازی، توام را بیرون می¬کشی، نام ات را از خاطر برده ام، دوستان ام خرناس می¬کشندهمراه با خوک های غوطه ور درگل و لای پا در دره های تنگ و عمیق زیر نور خورشید بی عقل و ضایع شده اند درون اثری نمانده از هیچ جز زخمی بزرگ، فضایی تهی و خلایی که هیچ کس وارد نمی¬گردد بدون روزنه ، اندیشه ای که باز می¬گردد تکرار می¬کند و باز می¬تاباند خویش را،و در شفافیت خویش ، که از دست می¬رود و گم می¬گردد در بهت خیال چشمانی که به نظاره اش بر نشسته، در تماشای فرو رفتن در زلالیت خویش: من پولک های نفرت انگیزت را دیدم ملو سینا که در طلوع سپیده دم سبز و تازه می¬درخشید، در میان ملحفه ها پیچیده به خواب رفته، و با جیغ از خواب بیدارشدی چون پرنده ای و بارهافرو ریختی و سقوط رنگ پریده و در هم شکسته ، چیزی از تو نمانده به جز فریادی، و من خود را در انتهای زما ن را می یابم. نمونه2 بیدی بلورین، سپیداری ازآب فواره ی بلندی که باد می¬خماندش به قوس درختِ ژرف ریشه ای که آرام به رقص آمده است جریان رودی که می¬پیچد و پیش می¬رود پس می¬رود، و با دورکامل شتاب می¬گیرد وتا ابد جاری ، مسیرخموش ستارگان با چشمه ای که بی شتاب و با نانی در پشت پلک های بسته جاری می¬شود... نمونه 3 ... به راستی زندگی تا کنون ازآنِ ما بود؟ از آنِ ما نیست به واقع ، و همواره به دیگران تعلق دارد، زندگی نه ازآن کسی که ما خود، زندگی هستیم.... نان خورشید برای دیگران، دیگرانی که همه ماییم... وقتی من دیگری ام ، اعمال ام بیش از من تعلق اش به دیگران خواهد بود و اعمال آنان نیز آنِ دیگر، برای ماندن، باید یکی دیگر باشم. نمونه 4 بسان پرنده به دنبال لحظه های زودگذر و سرشار حیات ره می¬سپارم در پس آفتاب دلپذیر ساعت پنج بعدازظهر که بر روزنه دیواره سنگی فرو می¬رود: به وقت رسیدن خوشه های انگور، و ترکیدن میوه هایش ، که دو شیزگان از درون شان به بیرون پرت می شدند، و پراکنده بر سنگفرش حیاط مدرسه، یکی ازآن میان بالا بلند ، از راه می رسید خرامان خرامان چون پاییز از گذرگاها با طاق های قوسی شکل و گنبدی غرق در نور، و فضای گرداگرد او پیچیده حلقه وار در جداری در¬خشنده و شفاف تر، ببری به رنگ نور، آهوی قهو ای رنگ در حوالی شب، دختر با نگاهی زود گذر درپناه سبز باران ، نوجوانی در چهره ی مبهم و ناپیدا...


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 303

دیروز : 289

هفته پیش : 2254

کل : 1454927

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398