دفتر : آن سوی خیال

تاریخ ایجاد : 18/1/1399 - 14:30

ویرایش : 20/1/1399 - 10:13

ناز نازنین خدا

ناز نازنین خدا ! اول خدا باید تحویلت بگیرد خدا که تحویلت نگرفت تمام عالم و آدم هم تحویلت بگیرند ؛ هیچ ارزشی ندارد! خدا که تحویلت نگرفت حالا تو مدام به قول فرنگی ها شیک و ژیگول باش ، مرتب و منظم باش ، وقت شناس باش ؛ هیچ ارزشی ندارد! خدا که تحویلت نگرفت ، دارای عالی ترین پست و مقام باش ، بهترین فنون سخنوری را به کار انداز، بهترین مبلغ باش ، بهترین شاعر، عارف ، بهترین هنرمند و علامه دهر باش ، از بهترینها در همه زمینه ها باش ؛ هیچ ارزشی ندارد ! خدا که تحویلت نگرفت ، در همه زمینه ها حالا بدو با موضوعات دیگری جبران تحویل نگرفتن خدا را کن مثل بچه ای که از محبت مادر محروم می شود ، می رود یک جوری با قاقالیلی جبران کمبود محبت را کند ؛ هیچ ارزشی ندارد! اینها در صورتی است که تو دنبال گناه نیستی بلکه می خواهی با شتاب دنبال بهترینها باشی ، اصلا تو بگو من می خواهم یوسف کنعان شوم ؛ هیچ ارزشی ندارد ! اینها در صورتی است که تو دنبال عشق و حال خودت هستی نه دنبال آزار کسی ، فکر میکنی شخصیت خوب و جالبی داری ، این که تو پیش خودت و برخی و یا پیش خیلی ها خوب هستی ، هواخواه و هواداران زیادی داری ، اصلا بگو من کشته مرده های زیادی از خوبی و عشق محبت دارم ؛ هیچ ارزشی ندارد ! اینها در صورتی است که تو دنبال نماز و روزه و دعا و عبادتگاه و راه پیمایی و انواع تظاهرات درون و بیرون هم باشی ، هیچ ارزشی ندارد ! حالا تو برو هی جلوی آینه خودت را مرتب کن . اگرمردی لباسهای اتو کشیده ات را ورانداز کن ، به خودت نمره 19 ، 20 بده ، اگر زنی حالا هی سرخاب سفیداب بمال ، موهایت را مش بزن ، بهترین تمرین صدا را کن ، انواع و اقسام جلوه گری ها و تننازیهایت را رو کن ؛ هیچ ارزشی ندارد ! حالا تو برو دنبال این آدم ، سراغ آن آدم ول معطلی که خودش هم عاطل و باطل است پیش خدا ، به دنبال خودنمایی ها ؛ هیچ ارزشی ندارد! اینها در صورتی است که تو خودت را به خوبی می بینی و خوب هم خودت را ارزیابی می کنی هر شب از خودت هم شاید مومنانه حساب و کتابی به عمل آوری . وای برتو که کاری به این نداری که خدا چگونه کارهای تو را نگاه می کند و حساب و کتابت را چگونه ارزیابی می کند . دیدن تو هیچ ارزشی ندارد ؛ کور باشی بهتر است. اینها در صورتی است که تو دنبال شر نیستی وای به حال کسانی که دنبال شر و گناه و فسق و فجورند ، دنبال سر کیسه کردن خلق الله ، در حالی که شاید تو حتی به لبت استغفار کنی و شاید به عملت بیشتر ؛ من می گویم هیچ ارزشی ندارد ، شاید خدا هم بیشتر بگوید ! دنبال این باش ، ای غافل خود بزرگ بین که خدا تحویلت بگیرد . ببین گره و مشکل کار کجاست . قهر خدا ؟ آنکه جای خود ، خیلی مواقع آشکار است . دنبال این باش که ناز خدا را که پنهان است آنرا کشف کنی . به نازم به ناز نازنین خدا ، راز نازت کجاست ، علمای عالم که هیچ ، عرفای به قرب رسیده را هم بی عقل می سازد و به زانو در می آورد . یک خرده از آن رازت را هم به ما یاد بده نازنین که خود را بی خودی تحویل نگیریم ، با این همه گناه و روسیاهی و خطا و اشتباه و با این همه دوری و آن همه خشم و غضب و ناراحتی های تو . کی به ناز تو این ناز پرورده ات نازنین می شود . کی ناز تو نوری می شود که تمام سیاهی های این مفلوک فرو ریزد و به نور بدل شود . چه فایده که همه چیزم را تحویل بگیری به عنوان نامه اعمال زشت و زیبا اما خودم را تحویل نگیری . ای کاش نامه اعمال را پاره میکردی و خودم را پاره پاره، اما آخر ارادت و عشقم را تحویل می گرفتی . این سیل ناز تو که مرا با خود به نا کجا می برد ، یاری کن که راز نازت را دریابیم . گرنه اکتشاف تمام رازهای جهان به عنوان سبقت گرفته ازعالم و آدم و علامه های دهر، عرفای نامی کل جهان هستی هم چه ارزشی دارد ، چه ارزشی دارد که کل هستی هم این رو سیاه را تحویل بگیرد اما این حقیر تو به ناز تو سر گردان کوه و بیابانها شود ، رازنازت را در کدام پیچ و خم کوره راه زندگی آشکار می کنی تا به جای جستجوی قرب تو خود را به آنجا برسانم . ای که مقربان درگاهت نیز روی بر تافته و با این قرب تو هم سخت لرزان . گل یاس محمدی که صلواتی است عطر آگین هم رنگ و بویش ناز کرده وقتی که نازت این همه مؤثر افتاده است . وای بر هر که فقط خشم تو را ، قهر تو را دریابد . وای که خشم خدا به مهرش رنگ باخته اما به ناز گره بدتر در کار افتاده . ای مهربانترین مهربانان ، ای با محبت ترین محبوب ، تنگ شد این دل بیچاره به آن نازفراخ ، رخصتی ده به غمم ، عیش و طرب آخر شد . با غم و غصۀ دل ناز تو هم بیشتر شد . ناز داری و من غفلت پنهان دارم تو بگو غفلت من تا به کجا بر پا شد . شاید این غفلت عالم همه جا کارمن است .تو بگو چشم بصیرت به کجا دریابم چشم آهوی تو این چشم دلم مسحور کرد . کور بین که بدنبال چه در چشم خدا می گردد. پس بیا با نگهت این نگهم بینا کن چشم من را ببر و چشم خودت اعطا کن . نشوم ناز تو در چشم جهان ، تا طبیبی شوم از ناز تو در چشم جهان ، غفلت از خویشتن و عالم و آدم ببرم ، یا حبیبی شوم از بهر طبیب دو جهان . چشمها را جور دیگر به وضوی نگهت پاکتر کن که این میان گوهر آدمیت گم شده است . گوهر آدمیت در چه بلا افتاده ، آب کن . آب کن بهمن سرد و خشن کوهی از مشکل و غم . تو به گرمای محبت ای فروزان تر از هر رأفت ، رنگ رخساره عشق . ......................................................................................................... تو ضیح آنکه متن فوق را ماهها قبل از شیوع ویروس کرنا نوشته بودم و موقع تایپ و ویرایش متن خیره شدم به بهمن سرد و خشن بر سر کوهی از غصه و غم و حیرتا که این ویروس سرد و خشن همچو بهمن حرکت جهانی خودش را آغاز کرد بهمنی که آمد بالاخره براین کوه غصه و غم مردم ایران و مسلمانان مورد ظلم استکبار جهانی نشست ، اماهرچند برف این بهمن سرد که از ابرهای تیره آمریکا بر این قله های کوه های هیمالیا و دماوند نشسته بود به حرکت در آمد ولی حالا برخی ازسنگهای کوهی ازغم و غصه مشکلات اینجا را آنجا بر سر آمریکا و اسراییل و اروپا فرود آورده تا کل جهان را از خواب غفلت پنهان و آشکار در خصوص مسلمانان میانمار، هند ، یمن ، فلسطین ، لبنان ، سوریه ، عراق ، افغانستان و از آفریقا گرفته تا جای جای جهان ؛ و بلکه در خصوص کل بشریت بیدار سازد که : بنی آدم اعضای یک پیکرند.................. که در آفرینش زیک گوهرند چو عضوی بدرد آورد روزگار ............. دگر عضو ها را نماند قرار تو کز محنت دیگران بی غمی ...............نشاید که نامت نهند آدمی ............................................................................. نگارش : اوایل 1398 تایپ و ویرایش : نوروز 1399 قلم : حسین پرهیزکاری (ارغوان)


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
اجازه نقد شعر در نظرات فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

سلام بزرگوار ...بهره مند شدم ......... درپناه خدا


سلام بزرگوار ...دست مریزاد... .





تعداد آثار : 66     تعداد دنبال کننده ها : 3

تاریخ ثبت نام : 1395/4/26

تاریخ آخرین ورود : 4/3/1399 - 19:59



تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 320

دیروز : 378

هفته پیش : 2814

کل : 1571566

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398