دفتر : شوخی و جدی، در محضر (حضرت حافظ)

تاریخ ایجاد : 11/10/1398 - 1:9

ویرایش : 24/10/1398 - 1:58

بغض در کنجِ گلو، سوی بیابان می رفت

درودها! (قوت شاعرهء من سحر از فرط ملال) بغض در کنجِ گلو، سوی بیابان می رفت! (نقش خوارزم و خیال لب جیحون می‌بست) روسری از سرش افتاده، پریشان می رفت! (می‌شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت) گرچه بود از عملِ خویش پشیمان، می رفت! (چون همی‌گفتمش ای مونس دیرینهء من) زهر خندی زد و با دیدهء گریان می رفت"! (گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با من) گفت: آن کس که تو را دوش به قربان می رفت! (لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشت) گر چه بودم ز غمش بی سر و سامان، می رفت! (پادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوان) آن که سوی رقبا، مست و غزلخوان می رفت! محمدعلی سلیمانی مقدم ۰۹-۰۲-۱۳۹۷ 🍁🌻🍁🌻🍁🌻🍁🌻


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
اجازه نقد شعر در نظرات فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران




تعداد آثار : 272     تعداد دنبال کننده ها : 7

تاریخ ثبت نام : 1397/1/20

تاریخ آخرین ورود : 27/6/1399 - 14:22



تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 357

دیروز : 338

هفته پیش : 3017

کل : 1575969

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398