دفتر : قصیده ها و اشعار طویل

تاریخ ایجاد : 8/4/1398 - 0:31

ویرایش : 16/6/1398 - 6:40
ویرایش : 16/6/1398 - 6:45
ویرایش : 17/6/1398 - 5:21
ویرایش : 31/6/1399 - 9:42

هر چه خواهی سخنش شیرین است

بتاریخ و دوران ایران زمین ادیبی سخندان چو درّ و نگین ز اشیاء بی جان وجانها نوشت قصیده ، غزل ،مثنوی ها نوشت ز خوب و بد هرچه در این جهان ز پیر و ز برنا ز خرد و کلان ز ماهی در آب و پرنده در اوج ز طوفان و باد و ز دریا و موج ز مهر و خیانت ز صدق و صفا ز کینه، حسد، دوستی و وفا ز روباه و شیر و ز ببر و پلنگ ز گرگان نزدیک آهوبه چنگ زخورشید ومهتاب وازکهکشان ز اعمال نیکو و نام و نشان ز گلهاو خارو زشاهد ز شمع ز اموال دردست ناپاک جمع ز پیران بگفت و زمرد جوان ز فصل بهار و شتا و خزان زوابستگیها بدنیا واز جمع مال ز مکرو ز حیله زفکر و خیال ز مسکین عجوزوجمادونبات زدرمانده پیری به راه حیات ز طفل یتیم وزاشک و زآه زمسکینی وفقرو رنج وگناه زاشک یتیمان ودزد و عسس ز زاهد نمایان مست هوس امیدت دهدگاه اندو هناک همه سعی اوهست برفکرپاک بیاد آوریم حکمت ازجان او کنون ازکتاب و ز دیوان ا و یکی داستانی زموسی نوشت ز پیغمبر ربّ اعلی نوشت چو موسی رها شد به دریای نیل به گهواره بستر به پهنای نیل غم و غصه شد چیره بر مادرش جهان تیره دیدا و به چشم ترش ندایی شنید او تو حق دیده ای چرا لطف و عدلش نفهمیده ای که ما خودبه طوفان فرمان دهیم به سیل و به امواج ما همرهیم حساب همه قطره ها زآن ماست که امواج دریا بفرمان ماست تو هر قطره بینی به هر جویبار به امرم برآید به انحام کار که خوشتر کنم موج طوفنده را ز گهواره اینچنین بنده را همه نقش هستی زدستان ماست جهان و مدارش بفرمان ماست سپردی تو چون کودکت را به ما منم حافظ او ز رنج و بلا در آخر چنان شدکه بشنیده اید که فرعون همان طفل را پرورید به موسی ومامش همه وعده ها اجابت شده در پناه خدا یکی داستانی بگفتا ز حق که حکمت ز تد بیر گیرد سبق شکایت کسی داشت از روزگار ز وضعی که او داشت با حال زار ز بیماری خویش و اهل و عیال به سختی فتاده به رنج و ملال همه روز سائل برای نیاز دو دستش به مردم نموده دراز تلاشی چواو داشت تا وقت شب نشد حاصلی بهر او جز تعب به درگاه دهقانِ در بین راه بگفتا همه شرح آن ماجرا به دامان اوریخت گندم دو جام گره زد برآن وقت وهنگام شام بسی داشت شکوه ز پروردگار گشاید گره از بد روزگار بناگاه پایش به سنگی بخورد گره باز دیدی ز دامان خود بدید اوکه گندم بدامان نیست بگفتا خدایا که این کارچیست؟ بگفتا خدایا خدایی تراست چنین کار بر بنده تو رواست نکردی تو حل مشکلم ای خدا گشودی گره تو ز دامن چرا؟ مسلط تو بر عالمی بوده ای بر این دو گره فرق نادیده ای نگه کردچون،پیش پایش بدید یکی کیسه زر وی افتاده دید به سجده بیافتاد با حال زار بدرگاه روزی ده و کردگار بگفتا تو بر تر ز اندیشه ای هرآنچه که درفهم مادیده ای به تاریکی ار افکنی بنده ات که تا بیند او نور تابنده ات ز ابلیس او را رهایی دهی به سوی خودت ره نشانی دهی قصیده غزل داستانهای ناب فراوان نوشته است دراین کتاب سروده است اشعار با حکمتی خداوند داده بر او نعمتی به پروین چو این مرتبت داده است یقین دان به راه خدا رفته است فروردین یکهزار و سیصد ونود ودو


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
اجازه نقد شعر در نظرات فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 329

دیروز : 396

هفته پیش : 2975

کل : 1665924

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398