دفتر : نویسش هایی در لابه لای پیاده رو( اندیشه و نقد ادبی)

تاریخ ایجاد : 28/2/1399 - 18:48

درد و دردمندی درشعرِ شاعر

درد و دردمندی درشعرِ شاعر به قلم: عابدین پاپی درد یک ویژگی انسانی است که به دو نوع تقسیم می شود: یکی دردِ ظاهر و آن دیگر دردِ باطن است. فرق است بین درد و دردمندی . درد یک ویژگی انسانی اطلاق می شود و دردمند کسی است که سهمی از این دردِ انسانی را داراست. به بیانی دردمند کسی است که درد را به معنی واقعی لمس و تجربه کرده است . کسی که دردایره ی درد کارکردی کارآمد را به ثبت رسانده دردمند می گویند. درد با یک گفتِ گو یا بدون هیچ گفتِ گویی در انسان آغاز می شود و گفتِ گو مندی آن در دوحالتِ روشن و خاموش تصویر می شود. انسانِ دردمند کسی است که دردِ بسیار دارد و دردمندگی خود را در همین دو حالت در اجتماع نمایان می کند. او درد را از پارامترها و ویژگی های بارز و جدا ناشدنی خود تلقی می کند . درد یک ویژگی و خصیصه ی انسانی به شمار می رود که همه ی انسان ها از آن بهره مند شده اند. وقتی می گوئیم فلانی درد بسیار دارد به معنی این است که دردهایی به الوان متعدد و مختلف را در زندگی تجربه نموده و این درد او را درسیر زندگی همراهی و همخوانی می کند. نگرش ها به درد متفاوت است . یکی دردِ فکر عذابش می دهد و آن دیگر دردِ ثروت . یکی سرش درد می کند و دیگری دردِ دندان دارد . یکی دلِش درد می کند و آن دیگر دردِ کَبدآزارش می دهد. دردِ آدم ها خود را به اشکال متفاوتی نشان می دهد. یکی دردِ مشترک با دیگران دارد و دیگری از درد تنهایی رنج می برد . فهم مشترک با دردِ مشترک یکی نیست . ممکن است شما با کسی فهم مشترک داشته باشید اما دردِ مشترک نداشته باشید . درک مشترک با فهم مشترک رابطه ای دیرینه دارند اما دردِ مشترک تنها در بعضی از افراد یافت می شود. یک نویسنده وقتی کتابی را می نویسد بزرگترین آرزویش چاپ این کتاب است و اگر کتابش منتشر نشود همیشه دردِ روحی و فکری آزارش می دهدچون غصه ی این را می خورد که چرا پیامد فکری ما منتشر نشد. پس هنرمندان و نویسندگان می توانند دردِ مشترک داشته باشند. درد دارای صداهای مختلفی می باشد آدم ها تا درد و دردهای یکدیگر را تجربه نکرده باشند هرگز قادر به درک دردِ خود و دیگران نیستند . تجربه ی درد از خودِ فرد آغاز می شود و درجامعه حیات می یابد و من بعد به خودِ فرد برمی گردد. مثلن یک نویسنده چه نظم نویس و چه نثرنویس درابعادی درد مشترک با نویسنده ی دیگر دارد. آن ها در موقعیّت نوشتن یکدیگر را از حیث درد ملاقات می کنند . یعنی درد یک موقعیتی است که می تواند دو تا نویسنده را با هم و درکنار هم قرار دهد. نوشتن دغدغه ی هردو می باشد اما نوع نوشتن هم متفاوت است . کسی که غزل می گوید با کسی رباعی یا دوبیتی می سُراید دارای یک درد مشترک و فهم مشترک نیستند. ممکن است که در معنا و مفهوم به یک فهم واحد دست یابند اما در ساختار ِزبان با هم در تفاوت عمده اند . وزن و ساختارِ زبانی یک شعر به مانند غزل با وزن و ساختارزبانی رباعی ودوبیتی تفاوت است . شعر دردمند شعری است که بتواند دیگری را هم درمتن قرار دهد. شاعردردمند کسی است که دردهای زندگی خودش را با زبان جامعه بیان می کند . شاعر یک صدا و یک زبان دارد اما با یک زبان می تواند صدها صدا را درشعرش خلق کند. مشارکت زبان ها و صداهای دیگردریک شعر به منزله ی نوعی گفتِ گوی چند جانبه می باشد که از طرف شاعر به دایره ی تصویر کشانده می شود. دردمندی قالبِ شعر کلاسیک بستگی به وزن و قالب شعر هم دارد. مثلن رباعی و دوبیتی که از ژانرهای کوتاهِ شعر فارسی به شمار می روند دارای وجه اشتراکاتی در دایره ی فرم و شکل و شمایل اند اما نوع زبان و دردمندهای زبانِ شاعر متفاوت اند . شعرِ نو نیز از یک ساختِ معین و بافتِ مدون تشکیل شده اما دردمندی در شعرِ نیما باشعر اخوان ثالث متفاوت است. سیر اندیشگی های فکری شاعر و زیست مندی شعر دو نکته ی مهم درایجاد درد درشعر به شمار می روند . یک شاعر ناتورالیسم و یک شاعر اجتماعی و مردمی دو نوع رویکرد زبانی را در شعر خود لحاظ می کنند . طبیعت گرایی این اجازه را به شاعر می دهد که احساس و عاطفه را با اقتباس از مدلول های طبیعی بیشتر در شعرش لحاظ نماید اما یک شاعر جامعه گرا شاعری است که با افکار و فرهنگ و آداب و رسوم مردم سر و کار دارد و پنداشت این است که درد در کُنه جامعه خیز برمی دارد و دردِ مردم مهم ترین دردِ شاعر است . شاعر از جنس مردم است و هم نوع و هم جنس بودنِ شاعر در شعرش تأثیر فراوانی در مناسبات اجتماعی دارد. دردِ مشترک ، فهم مشترک و درک مشترک شاعر از بطن و دامنه ی جامعه در اجتماع سرچشمه می گیرد. شاعر دردی را که از فصلِ پاییز و زمستان دریافت می کند با دردی که ازلایه های مردم و اجتماع تجربه می کند در تفاوت عمده است . پس می توان چنین برداشت نمود که دردِ شاعر زمانی به اوجِ دردمندی می رسد که هم دردِ خودش را به خوبی فهم و درک می کند و هم دردِ جامعه را به خوبی می فهمد. شاعر نسبت به طبیعت یک درددردمندی را تجربه می کند و نسبت به جامعه و اجتماع از رویکردی دیگر با فرآیندی بارزتر بهره مند می شود. دردمندی شاعر نسبتِ به طبیعت نوعی دردِ دریافتی است که با تآمل در ویژگی های طبیعی به دست می آورد. مثلن وقتی شاعر تمام ویژگی های یک جنگل را در یک روز برفی در شعرش نمایان می کند به منزله ی این نیست که تنها دردِ جنگل را به تصویر کشیده بلکه مصداقی است از دردهای خویش که با دردهای طبیعت کلاف خورده اند. تا دردِ مشترکی در بین طبیعت و شاعر وجود نداشته باشد در واقع دریافتِ دردهم میسور نیست . دریافت دردها از جانب شاعر زمانی اتفاق می افتد که شاعر دردمندی خود را با طبیعت و اجتماع تقسیم می کند.نکته ی دیگر رویکرد شعرا به دردو دردمندی است . تجارب شخصی و اجتماعی یک شاعر در طبیعت و جامعه ی زمانِ خویش در شکل گیری دردهای شاعر مهم و تأثیر گذاراست . یک شعر نیمایی با یک شعر سپید و یا آزاد ممکن است در یک مسیر در حرکت باشند و یا درسه مسیر متفاوت. دریافت این که «جامعه ی هدف» در شعرِ شاعر از مهم ترین مسایل کاربردی است . با تغییر مسیرها در شعرِ شاعر جامعه ی هدفِ شاعر هم تغییر می کند . مشارکت خواننده در شعرِ شاعر زمانی شکل می گیرد که شاعر با خواننده ی متن احساس همدردی می کند. مثلن: اگر برای چند مخاطب این شعررا بخوانیم: آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم احساس سوختن به تماشا نمی شود بستگی به تجربه ی زیستی و اجتماعی مخاطبین دارد و ممکن است که یک نفر با این شعر ارتباط برقرار نماید و یا همه ی افراد و یا این که روحیات این شعر با هیچ کدام از مخاطبین سازگار نباشد. نوع و جنس درد در افراد متفاوت است و همیشه دردِ مشترک است که مخاطب را نسبتِ به یک شعر به وجد و هیجان می آورد. بنابراین خیلی از آدم ها درآتشِ زندگی سوخته می شوند و خیلی هم سوخته و ساخته می شوند . سوختن یک بحث است و ساختن مبحثی دیگر است و احساس سوختن هم از مباحثی است که قابل تأمل می باشد. سوختن و ساختن و احساس سوختن کردن سه مبحث محسوب می شوند که در آتشِ زندگی سه نوع درد و دردمندی را به تصویر می کشند. کسی که در آتشِ زندگی می سوزد در واقع زندگی را کاملن تجربه می کند و کسی که می سوزد و می سازد مرتبتی بالاتر از سوختن را در جهت نیل به پیامدی کارآمد در زندگی کسب نموده است و کسی که به تماشای سوختن نشسته و تنها سوختن را احساس می کند در واقع این فرد تجربه گرا نیست و تنها تجربه ی دیگران را به عینه مشاهده می کند. خود سوختن باسوختن دیگران را تماشا کردن کاملن متفاوت است . تجربه ی یک تماشاگر نوعی تجربه ی عینی- تئوری است ولی تجربه ی فردی که درآتشِ زندگی می سوزد نوعی تجربه ی عملی است . پس تجربه در یک متن ادبی می تواند عینیّت گراباشد یا عملگرا. با این تعابیر ، شعر می تواند دردمند باشد یا شادمند. درد و دردمندی با شاد و شادابی در تفاوت عمده اند. درون مایه ی یک شعر حتا اگر عاشقانه هم که باشد باز از دو نوع مفهوم بهره مند است به طوری که شاعر یا شاد و شادابی را در شعرش لحاظ می کند و با زبانی شاد و زیبا شناسانه شعر را به سمت شادابی سوق می دهد و یا درد و دردمندی را به شعرش تزریق می کند. تزریق شاعر به شعر و تزریق شعر به شاعر از عمده مواردی است که این کار توسط طبیعت و اجتماع صورت می گیرد. شما وقتی در یک جشن عروسی شرکت می کنید در همین جشن عروسی درموقعیتی قرا رگرفته اید که ذاتا" مقوله شادی مدنظر است اما در بطن همین جشن عروسی درد و دردمندی هایی هم وجود دارد. انسانِ بر اساس نیاز و ضرورت خود درکنار ِدیگران قرار می گیرد و شعر و هنر واقعی همیشه واقعیات جامعه و حقایق زندگی را در قالبی هنرمندانه به تصویر می کشند. لذا در این جشن شادی بستگی دارد که شما در چه موقعیت و جایگاهی از این جشن قرار گرفته اید و جالب تر خودِ شاعر یا هنرمند است که او در چه موقعیّت و جایگاهی قرار دارد و اصلن به چه علت به این عروسی دعوت شده است . در این جا مبحث دترمینیسم اجتماعی تعیین کننده این ارتباطات و مشارکت هاست . جبر اجتماعی مهم ترین اهرمی است که ما را به سمت جلو به حرکت درمی آورد و به صورت ناخودآگاه ما را در یک موقعیت با جایگاهی همگون و یا غیر همگون قرار می دهد. شاعر یا هنرمندعضوی از جامعه می باشد که شادمندی ها و دردمندی های خود را از اجتماع اقتباس می کند . بنابراین خواه و ناخواه و بر اساس جبر اجتماعی و حتا جبر سنتی ودر ابعادی مدرن حضور خود را در یک جشن احساس می کند . انسان ها همیشه درمعرض موقعیّت قرار می گیرند و موقعیت ها در تعیین افکار ادبی نقشی سازنده دارند. تصور کنید که دو تا شاعر سر یک میز در یک تالار عروسی نشسته اند که یکی سر دردِ شدید دارد اما کتابش به چاپ رسیده است و آن دیگر دلِ درد شدید دارد و از آن طرف هم هنوز به اهداف فرهنگی اش دست نیافته است و کمی آن ور تر دو تا بازیگر هم سر یک میز و در مقابل یکدیگر نشسته اند که یکی پولدار و شاد و شنگول است و آن دیگر تنها به جایزه ی هنری خود فکر می کند . تصور این است که این افراد دارای دردمشترک و یا شادی مشترک و هدف مشترک نیستند و اگر چه در یک موقعیت کاملن شاد به نام جشنِ عروسی قرار گرفته اند ولی نوع دردها و شادی ها ممکن است که یکی نباشد . چرا که یکی سرش درد می کند و آن دیگر دلش درد می کند و گرچه هردو درد ظاهری دارند اما دردِ باطنی و فکری آن ها یکی نیست . از جانبی دیگر تنها پول و شادی ظاهر آرزوی یک هنرمند حرفه ای نیست چه بسا دردهای فکری و روحی و حتا رفتاری این دو فرد نسبتِ به هم و حتا رفتار جمع نسبتِ به این افراد نوعی دردمندی اساسی می باشد که این دو رادر آن محفل آزار می دهد. بنابراین اعتقاد بر آن است که درد یک مقوله ی اجتماعی به شمار می رودکه همه ی موجودات زنده را شامل می شود اما نوع دردها و چگونه بودن و چگونه شدنِ دردها در طبیعت و جامعه بسیار مهم است زیرا دردی که من در یک جمع دارم بادردی که شما دارید ممکن است یکی نباشد و یا احیانن در تفاوت عمده باشند. بیانِ دیگر این که شعرِ درد، همدرد با شاعر است . همدردی شاعر با شعر در بستری اجتماعی با تبعیّت از دنیای عینی و یا ذهنی شاعر شکل می گیرد . شاعری که درد ندارد دردمند نیست و شعرش خالی از دردگونه های جامعه و طبیعت است . دردگونه های اجتماع رابطه ی تنگاتنگی بافکر و فرهنگ شاعر دارند. یک رابطه ی دو سویه است که همیشه یک طرف آن اجتماع می باشد . شاعر یک آنتولوژی ( هستی شناسی) دارد.این هستی شناسی می تواند سوبژاکتیو باشد یا ابژ اکتیو و یا تلفیقی از این دو که هست مندی شاعر را در نوعِ آنتولوژی آن کمک می کند. شاعر از چند طبقه ی اجتماعی در جهت سُرودن شعر بهره مند است . یکی طبقه ی اجتماعی است . یعنی شاعر مختصِ به چه گروهی از جامعه با چه رویکرد ِرفتاری و فرهنگی است . دیگر طبقه ی سیاسی است . یک شاعر سیاسی در یک بافتِ اندیشه ای خاصی تزریق می کند و بر اساس همین بافتار دیدگاه ها و مطالبات شعری و مناسبات اجتماعی – سیاسی خود را بیان می کند . سوم طبقه ی اندیشه ای شاعر است . اندیشه به مراتب بالاتر از هرچیزی شاعر را به سمت و سیاق های اجتماع سوق می دهد. افسارِ شعر شاعر در دست اندیشه ی اوست و به هر جایی که لازم باشد او را می کشاند. اندیشه به مانند اسبی توسن است که شاعر را از هر رویکردی مخالفِ با خویش باز می دارد و چهارم طبقه ی مالی است . مسلمن امرار معاش و جایگاه مالی تعیین کننده ی جایگاه شعری شاعر است و شاعر بر اساس بافتِ جغرافیایی خویش و آداب و رسومی که در همین بافت وجود دارد شعر می سُراید . مهاجرت یک شاعر از یک منطقه فرو دست به منطقه ی فرا دست منجر به تغییر فکری آن شاعر می شود به خاطرِ این که با تغییر بافتِ جغرافیایی شاعر شعر نیز تغییر می کند. حالاتِ درونی و بیرونی شاعر اعم از غم و شادی در سُرایش شعر شاعر کاربر و کارآمد است . شما نمی توانید حالتی غمگین و کِرخت داشته باشید اما شعرِ شاد بُسرائید و یا نمی توانید حالت و روحیاتی شاد و شنگول داشته باشید و در دنیایی حرفه ای توأم با رفاه و آرامش زندگی کنیداما شعرتان دردمند باشد . حتا فی البداهه شعر سُرودن هم ریشه در دنیای اابژاکتیو شاعر دارد . دنیای ذهنی شاعر همان دنیای بینامتنیت شاعر هم به شمار می رود.حضور یک تراژدی غمگین و یا شاد در شعر شاعر ممکن است مختصِ به دنیای نوستالژیک شاعر و یا مرتبطِ به یک نوستالژیک در یک متن باشد که به مرور زمان خود را به صورت خودآگاه و ناخودآگاه در شعر شاعر نمایان می سازد. حضور یک متنِ قدیم در متنِ جدید شاعر علاوه براین که از شاخصه های بینامتنیت بهره مند می شوداز سویی دیگر هم امکان تبدیل زبانی و مفهومی خود را از یک قالب در قالبی دیگر را می تواند داشته باشد. دیگر نکته دردِ آدم ها و دردمندی آدم هاست . چه بسا افرادی درد دارند اما دردمند نیستند و چه بسا افرادی دردمند هستند اما دردندارند. ریشه دردمندی درد است اما ممکن است که یک فرد از دردها عبور کند و به یک آرامش و رفاه برسد لذا این فرد زمانی دردمند بوده و اکنون تجارب آن درد و دردمندی را دارد . هر دردی دردمند نیست و هر دردمندی هم دردنیست . این یک قاعده ی کلی است که به جزئیات یک کل هم توجه دارد ولی نمی توانید این قاعده را برای یک شاعر در سطح یک مفهوم فرآرونده در اجتماع به کار ببندید زیرا که بعضی از شاعران دردمند هستند و بعضی هم دردمند نیستند و دلیلِ عمده این است که شاعر عضوی از جامعه به شمار می رود . درد یک کلیت اجتماعی است که خود را در جامعه به انحای متعددی و در مقابل شادی به نمایش می گذارد و دردمندی جزئی از این کل که این دردمندی می تواند شامل یک شاعر و یا هنرمند گردد.


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 296

دیروز : 304

هفته پیش : 1792

کل : 1395952

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398