6
4
3
4
12

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
6
1
3
2
0
0
1
0
0
11
2
5
1
0
0
دفتر شعر جاده ي دل


تاریخ ایجاد : 1395/6/22 - 13:42:10
آخرین ویرایش : 1395/6/22 - 13:45:59
سرّ عشق 3 ( در استمرار هم سُرائي استاد محمد بيك زاده )

1 – بنگر اين عاشق كه آذرمين شده
تك سواري يكّه ، دور از كين شده

2 – بشنو از شه چون خجالت مي كشد
خانه ي دل را به ازلت مي كشد

3 – اُزلتش عالم فرا گيرد همي
هيج نايد بهر اُزلت مرهمي

4 – آتشي برپا كه سوزد عيش را
هم عدو برپا نمايد طيش را

5 – دل به دل پيوسته آيد نِي به سنگ
گر چه دل گه مي شود سنگين و منگ

6 – كي تواند سنگ و گل در اين جهان
دل كند مايل به خود از اين بتان

7 – بت پرستي جهل محض اشقياست
حق پرستي رنديِ دُرد آشناست

8 – آن زمان بتهاي هر كس موم بود
چوب و سنگ از هر طرف معدوم بود

9 – چونكه ابراهيم(ع) آن بتها شكست
آن تبر دست بت اعظم ببست

10 – جمله مردم سوي بتخانه شدند
از تحيّر مست و ديوانه شدند

11 – پرس و جو و گفتگو آغاز شد
قصّه ها و غصّه ها دمساز شد

12 – در پيِ فرمان نمرود آن زمان
رفت ابراهيم(ع) نزد كاهنان

13 – شك نبود آن دشمن بتها هموست
زين سبب انگشت ِ مردم سوي اوست

14 – گفت ابراهيم(ع) من بنشسته ام
كِي بتان مردمان بشكسته ام؟!

15 – آنكه دارد يك تبر را خود به دست
مي دهد شرحِ وقوعِ آن شكست

16 – مردمان گفتند كي دارد توان؟!
اين بت سنگين و خشك و ناتوان

17 – دشمني جز تو ندارند اين بتان
بت شكن تنها توئي در اين ميان

18 – زين تجاهل قصدِ غاييِ خليل
اعتراف خلق را بودي دليل

19 – چون براهيم(ع) آتش نمرود ديد
بي درنگ آتش به جانِ خود خريد

20 – هر ملك آمد جلو كاري كند
مر خليل الله را ياري كند

21 – جبرئيل آمد كه اي پروردگار
ناروا باشد خليلت توي نار

22 – جز نبيّت نيست عابد در زمين
ملتمس حور و پري جمله ببين
23 – ربّ چنين گفت به جبريل امين
او براي من بسوزد اين چنين

24 – هر كه جز من عشق و معشوقي بجست
راهِ نيكي را در اين عالم نجست

25 – او بخواهد من نجاتش مي دهم
در ميانِ آتشش گل مي نهم

26 – زين سبب خود سوي ابراهيم (ع) رفت
تا رهاند دوست را از دود و تفت

27 – عرضه شد فرمان بده كاري كنيم
آتشش خاموش و پس ياري كنيم

28 – هم زمين و هم زمان نالان شده
جمله نزد حق نبي خواهان شده

29 – چون خليل اين وعده ي حق را شنيد
از همه چيز و همه كس دل بريد

30 – حرف دل را بر زبان جاري نمود
ذرّه اي ريب و ريا در آن نبود

31 – من مدد از او بجويم نِي ز تو
درد دل با او بگويم ني به تو

32 – من رضايم بر رضايت اي خدا
كُن نظر بر اين خليلت اي خدا

33 – تا كه مقبول افتدش اين عاشقي
گلستان مي سازدش اين عاشقي

34 – اين بُوَد رمز عشق عاشقان
تا بسوزد عاشقي در گُل سِتان

35 – شرح اين هجران و اين خون جگر
رخصتي ده باشدت وقت دگر
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف