5
4
0
2
2

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
2
1
5
3
0
1
1
1
5
3
1
5
1
1
5
دفتر شعر همراه با شما


تاریخ ایجاد : 1394/9/20 - 12:37:27
آخرین ویرایش : 1394/9/20 - 17:47:22
سفر به مشهد / 2/3/1382/الياس امير حسني

به نام تو اي خداي بزرگ 


در اين لحظه هاي دعا و نيايش ، در اين گرفتگي دل ، در اين غربت غم انگيز ، خدايا فقط تو را مي خوانم . سفر از خود رستن است ، سفر به تو پيوستن است ، سفر راه عشق است . اينك او مرا طلبيده است ، نمي دانم شايد هم نطلبيده است وگرنه اين همه احساس غريبي نمي كردم . 


دارم به شهر دكتر مي روم ، حتماً او نيز لحظاتي اين چنين داشته است وگرنه چطور مي شود دلي كه ازغم لبريز نشود ، بغضي كه از اندوه نتركد ، قلبي كه به خاطر امامش نتپد ، آن همه حرف و حديث داشته باشد ،آن هم حرف و حديثي كه چون كلمات قصار پيشوايان مشهور و معروف است . چه قدر اين جمله ي معروفش كه مي گويد : " زندگي چيست ؟ نان ، آزادي ، فرهنگ ، ايمان و دوست داشتن ، بر فكر و ذهن من اثر گذاشته است . خيال مي كنم من با او هم جنسم . چرا از يك جنس نباشيم او هم از خاك است من نيز ، او هم تنها بود من نيز ، اوهم عشق مي ورزيد من نيز . آري او و من هم جنسيم ، حتّي هم درديم ، فكر مي كنم راهمان هم يكي است .امّا من هنوز خيلي كم دارم . او چندين سال پيش آن همه فرياد داشت . من كه هنوز جز خامشي چيزي نداشته ام . امروز دارم به سرزمين او مي روم . شريعتي وچمران را چه قدر دوست دارم و چمران شريعتي را چه قدر دوست داشت . فردا شهادت مولايم امام رضاست . چه قدر به اين امام عشق مي ورزم گاهي فكر مي كنم ايران وطن اين امام است . ايران را او نگه مي دارد . فردا حسابي به او التماس خواهم كرد . حسابي با او درد دل خواهم كرد . از او خواهم خواست مرا كمك كند . كسي را كه نمي داند چگونه زندگي كند ؟ چگونه برخورد كند ؟ از كدامين راه برود ؟ چه مرامي داشته باشد ؟ با كه بنشيند ؟ باكه بگويد؟ باكه بخندد ؟ از او خواهم خواست كمكم كند . همه ي مارا همه ي ايرانيان را ، همه ي مسلمانان را در يابد . به او خواهم گفت اماما با اين دل پريشان چه سازم ؟ به او خواهم گفت اماما سخت در مانده ام ، آن قدر خود را تنها مي بينم كه سايه ي مرگ را همواره پشت سرم حس مي كنم . 


كمك كن تا آينده ي خود را ببينم ، كمك كن تا آينده ي خود را بسازم . كمك كن تا نترسم . كمك كن تا شهامت و شجاعت داشته باشم . كمكم كن تا از موج آب ها بگذرم . كمكم كن . 


اين جا نمازخانه است و به حساب من آمده ام نماز بخوانم . كفش هايم را در ورودي در در مي مي آورم و مي روم مي نشينم ، امّا نگراني از اين كه نكند كفش هايم را بر دارند مانع ارتباط من با اوست . داخل نمازخانه نوشته اند : توجّه توجّه لطفاً كفش هاي خود را همراه خود به داخل نمازخانه بياوريد تا مفقود نگردد .مسلماني ما را ببين ، همه اهل نمازيم امّا حتّي اطمينان نداريم كه كفش هايمان در برترين محل ذكر و نيايش و ارتباط با خدا دزديده نشود و اين عجيب است . عجب از مسلماني هاي ما ، عجب از دو رنگي هاي ما . اصلاً مسلماني مگر به نماز است من فكر مي كنم هر جا كه ارتباط آدم با خدا وصل شد ، همان لحظات لحظات نماز است ، اين ركوع ها و سجود ها مي خواهند همين لحظات را به وجود بياورند . اگر ركوع و سجود مان اين ارتباط را به وجود نياورد نمازي نخوانده ايم . 


نماز لحظه ي ارتباط است ، نماز وقت نمي شناسد . اگر دزدي نكرديم ، اگر دروغ نگفتيم اگر سر همديگر كلاه نگذاشتيم ، اگر قدرت مستمان نكرد ، اگر باعث آزار ديگران نشديم ، اگر همه ي كارهايمان درست و خدايي شد آنگاه تمام لحظات ما مقرون به نماز و دعاست . 


اينك عازم سفرم ، ياد تو در دلم سخت زبانه مي كشد. اصلاً بگو در چنين شبي تنهاي تنها به كجا مي روم ؟ اصلاً بگو اگر مرد بودم چرا با تو نيامدم؟ اصلاً بگو ....ببين همه دارند جاي مر ا مي گيرند . هيچ كس نمي خواهم جاي مرا در دل تو بگيرد . اصلاً ديگر نمي نويسم خداحافظ تا لحظه ي ارتباطي ديگر . 


در اين لحظه هاي عشق و مستي و شور ، پس از ساعتي خواهيم رسيد . اين جا را چه قدر شبيه شهر خود ديده ام . اين جا همان شهر شعور و عرفان است . اين جا شهر عطّار و مولاناست . 


اين جا شهر شريعتي است اين جا شهر مطهري است .نمي دانم اين چه شوري است كه درجان خسته ام ريخته است ، تورا مي بينم ، تورا مي خوانم ، تورا صدامي زنم و تو خواستني ترين آرزويي كه به خاطرت بدين جا آمده ام . 


تور ا از خدا خواسته ام ، تورا به او سوگند داده ام . ما غريبيم و قصّه ي غربت ما غصّه ي بزرگي است و امروز سبزي سرزمين نيشابور پاكي غزل رويش است . من در اين جا چه قدر به تو نزديكم ، چه قدر به روح آيينه شبيهم . چه قدر از كسالت ايمان در اضطرابم ، حيرانم ! چرا نمي توانم با ديگران بجوشم ؟ چرا نمي توانم لحظاتي خوش با اين ها داشته باشم . كوچه هاي اين جا ، خاك اين جا مثل همان سرزمين خودمان است . گندم هاي طلايي را كشاورزان درو مي كنند و اين جا همان جايي است كه تورا از خدا خواسته ام . اي عزيز السّـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عليـــــــــــــــــــــــــــك يا سلطان خراســـــــــــــــــــــــــــــــــــان 


السّــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عليــــــــــــــــــــك يا ضــــــــــــامن آهــــــــــــــــــــــــــــــــــو 


السّــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عليـــــــــــــــــــــــــــــك يا غريــــــــــــــــــب الغربــــــــــــــــــــــــــــــا 


السّــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام عليـــــــــــــــــــــــــــــــــك يا شمش االشموس امام رضا 


خدايا ديگر رسيده ام ، دسته هاي عزاداري يك يك از راه مي رسند ، بعد از تماشا وارد صحن مي شوم امّا هرچه فكر مي كنم در همان اوّل راه مي مانم و نمي توانم داخل شوم . برمي گردم در حياط يك گروه و هيئتي كه گويا از اصفهان آمده اند عجيب عزاداري مي كنند . عدّه اي در حياط حرم روي خود را به زمين مي كشند و به جلو مي روند ، آن قدر با زنجير به سر و صورت مي زنند كه از حال مي روند و بلند صداي حيدر زيدررا تكرار مي كنند . از سيّدي مي پرسم آقا آيا كارشان درست است و او مي گويد اگر كار درستي در جهان وجود داشته باشد كار همين هاست . بي اختيار با آنان همراه مي شوم . عجيب حالتي دارند .عده اي قلاّده به گردن دارند و نوحه مي خوانند و هاو هاو مي كنند . بعد از ظهر تصميم مي گيرم به داخل حرم بروم و باز هرچه مي كنم دستم به ضريح نمي رسد امّا در همان حالت با او رابطه اي دارم . همه ي عزيزان را به ياد مي آورم و برايشان دعا مي كنم و دل شكسته و غمگين برمي گردم.

{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف