2
5
0
2
2

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
4
1
5
1
1
5
0
0
0
1
0
0
1
0
0
دفتر شعر ناز


تاریخ ایجاد : 1394/8/28 - 22:31:22
آخرین ویرایش : 1395/3/21 - 4:31:50
دختر همسايه

بسم الله الرحمن الرحيم


در همسايگيِ ديوار به ديوارِ همين خانه قديمي هست دختر موفرفريِ زشت و كريهي
هر صبح ،،چو خواهد كه برون آيد از آن منزل بابا افزون بكند چند وجبي.. بر قد و بالا تا جلوه كند عشوه كند با قد رعنا
بر پشت سرش كوه گذارد ز كليپسي انگار كه با كوه به جايي نرسيدي
يك كفش بپوشد كج و لِج دار آنگه برسد قد درازش سر ديوار يك گوني آردي ز كرم پنكك و پودرها دائم بزند بر سر و صورت ..كه برد صد دل شيدا

برتن بكشد، مانتوي بي دكمه ي چاكدار مادر بزند بر رخ او بوسه ي آبدار
قربــــــــــان و تصدق برود زشتِ چوموش را آن زشت سيه رويِ چَموش را

اي دختر جاني:
اندر خم كوچه خوش براني تا همچو همان خواهر زشتت بر كنج دل مادر پيرت، تو نماني

آن دختر بي قد و قواره با شلوار جينِ لتُ و پاره اندر خم كوچه ها روان شد يك قر به كمر صد عشوه به در خنده به لب عشوه كنان رقص كنان آفت جان شد از ديدن او پيرمراد هم .گويي تو جوان شد

ژيگول پسرُ و پير مرادُ و مش غلامي او را كه بديدند بس در طلبش جامه دريدند.

سر مي كشيد آن دخترك دلبر و جاني اندر خم .. كوچه بازار و دكاني تا صيد كند شوهر پولدار و جواني

ناگه بِزدَش صاعقه اي در دل يك ابر باران بزد و سيل روان شد به دل شهر آن دخترِ مو فرفري و چُرده سيه سخت نگران شد
چون ريمل چون ماتيك و كِرم محو و چنان شد اي دااااااااد چنان شد او مضحكه ي پير و جوان شد
آن صورت زيبا چون فصل خزان شد

اي داد از آن خانم زيباي جواني كه دگرهيچ نباشد ز جمالش نشاني
با خود زير لب گفت: بايد كه خودت را به جايي برساني
هنگام فرار است نه هنگام قرار است
بايد كه يكي چاره بجويي آنگه پريد از لب جويي

ناگه
پاي او داخل يك گودال آب رفت گويي كه همه قد بلندش يكباره بر آب رفت.

آن نقشه مادر همگي نقش بر آب شد آن شوهر پولدار و جوان همچو سراب شد
يك كفش به دست لنگ زنان گريه كنان در پي يك چاره و راهي از چاله برون آمده افتاده به چاهي
در فكرفرو رفت
ژيگول پسر و پير مراد ومش غلامي ازهيبت آن دختر جاني يكباره چه شد كجا برفت صورت ماهش از چيست همه ناله و آهش؟؟!!!

يك خنده كشدار و نمكدار زدش پير مرادي رو كرد به غلامي با خنده و شادي: قربان همان زن كنيزم آن پير خميده ي عزيزم هر شب به برم چو قرص ماهست اين دختر مو فرفريه زشت بس سياهست دائم به پي قِر و ادا عشوه و نازست

رنگش كه پريده قدش كه خميده بيني چه بد شكل او قطره چكانست..

قربان همان زن تميزم آن بور چروكيده ي ريزم
هر شب به برم چو قرص ماهيست اين دختر موفرفريِ چُرده سيه، لقمه ي خاميست...

اجراي فايل صوتي اين سروده توسط استاد هنرمند،شاعر خواننده و ترانه سراي سايت نو جناب حسين سليماني
سپاسگزار لطف و مهر خالصانه حضرت شان
سپاس كه مي خوانيد به ديده مهر و اغماض
با احترام صبور//مرداد94
{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف