0
0
3
1

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
1
0
0
0
0
0
1
0
0
1
0
0
0
0
0
دفتر شعر مرگ بي رنگ صدا


تاریخ ایجاد : 1394/6/16 - 12:37:25
ديدار

پرستوي
خيالم در تطابق ديدارت مي شكفد، پيوندم مي دهد به عطر شب بوها و رهايم مي سازد بر
بال شاپرك هاي بهاري تا مرا به زايش گل هاي سرخ ببرد. بودنت برايم هستي است . و من در
سكوت مبهم آب، ماهي بي كلامي هستم كه حباب هوا را در خود خفته كرده ام ، تا سرخي
بي انتهاي پاكي را در فلس هاي لغزنده ام حس كنم كاش ماهي تنگ
بلورت بودم.

واژه اي
عظيم تر از دلتنگي يافت نمي شود. دلت به يكرنگي شب بوهاست و آرامش بي مثال پاكي را
به يادم مي آورد . چه طور مي توان دلتنگي را تعريف كرد و آن را به بال شاپرك، زنجير ؟
چگونه مي توان فرياد را در هجمه هاي سكوت به عرصه گذاشت ؟ چه طور مي توان حنجره را
در التهاب نفس تسكين داد؟
مي پرسم
از تو مي تواني پاسخ دهي؟ مي تواني واژه ها را در خدمت بگيري و فارغ از هرگونه
تعقل به من بگويي دلتنگي را چه كنم؟!
اي زلال
ترين ترانه جاري بر لبان تشنه ام ، سكوت مرمريت مرا به كمينگاه ياس مي كشاند . آن
را به دست باد بسپار تا اندكي از آواي سبزت را در گوش هوشم جويا شوم و آن را از
هزاران نواي آسمان دريابم . اي ردپاي خواب آلود من سينه ات را بگشا.



{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف