0
0
1
1

توجه : کلیه ی پیام های رد و بدل شده میان کاربران محترم سایت، باید مطابق و بر اساس قوانین و عرف کشور بوده و در هر حال موازین اخلاق و شرع را رعایت نماید. بدیهی است ، به هر نحو از انحاء ، مقامات ذیصلاح درخواست دسترسی به این صفحه را داشته باشند ، عیناً مطالب مورد نظر به آنها ارائه خواهد شد.

ارسال انصراف
دیگر آثار
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
0
دفتر شعر گل پرنده


تاریخ ایجاد : 1394/5/28 - 0:34:0
آخرین ویرایش : 1394/5/28 - 22:5:3
جبرو اختيار درمثنوي

نگرش مولانا در مورد مسئله ي جبر و
اختيار

 

 چكيده

مثنوي را بحر بيكران , درياي پر گوهر گلزار بي خزان پر نگار
جهاني آن سوي حس بزرگترين حماسه ي روحاني بشريت جود بي علت و بي رشوت احديت مي
دانند اما در حقيقت مثنوي صحيفه ي عشق مولاناست صحيفه اي كه بسم الله ي آن به
حكايتي از عشق معطر مي گردد و با مهر فناي در عشق مهر و موم مي شود

مولانا در مثنوي در سه چهره تجلي مي كند

مولاناي قصه گو كه قصه هايش عوام را خوش مي آيد

مولاناي متكلم و صاحبنظر كه دقيق ترين نكات كلامي و فلسفي را
بازگو مي كند

مولاناي عاشق كه خود را شاهبازي مي داند در دست شاه

يكي از علل عمده اي كه برخي مثنوي را كتابي پر از تضاد و تناقض
مي بينند اين است كه ازين مهم غافل مي شوند مولاناي عاشق جبري مسلكي است كه زاده ي
وقت و فرزند قلبي خود مي باشد و براثر تابش انوار حق در دل و جانش فاني وغرق حق مي
گردد كه مستشعر به وجود خود و غير و غيريت نتواند بود اما مولاناي متكلم و صاحبنظر
مولانايي است كه فرمانروايي عقل را بر عقايد خود مي پذيرد

واژگان كليدي   

جبر

در لغت : كسي را از روي اكر ا ه و بنا خو است بر كا ري دا شتن
، شكسته بندي

در اصطلا ح : اسنا د فعل بند ه به حق تعا لي ، بنا به عقيد ه ي
كسا نيكه مي گفتند بند ه به هيچ روي قد رت بر فعل ندارد خو ا ه به نحو مؤ ثر يا
بصو رت كسب ( عقيد ه ي اشعر يه )و ميا ن انسا ن و جما دا ت در ظهو ر فعل هيچ تفا
وتي نيست و هر چه از انسا ن به ظهو ر مي رسا ند فعل و كر ده ي خدا و ند است .

تعداد كاربرد لفظي واژه جبر و اختيار در شش دفتر مثنوي

 

در مثنو ي 112 بار لفظ اختيا ر و 44 بار لفظ جبر آ مده است .
يعني تقر يبا 2/5      برابر بيشتر لفظ
اختيار بكا ررفته است .

در دفتر اول : 8 بيت در مو رد اختيا رو 21 بيت در مو رد جبر

   دفتر دوم : 3 بيت در
مو رد اختيا ر و 1 بيت در مو رد جبر

   دفتر سو م : 14 بيت
در مو رد اختيا ر و بيتي در مو رد جبر در اين دفتر نيا مد ه است

   دفتر چها رم : 9 بيت
در مو رد اختيا ر و 4 بيت در مو رد جبر

   دفتر پنجم : 55 بيت
در مو رد اختيار و 7بيت در مو رد جبر

   دفتر ششم : 16 بيت
در مو رد اختيا ر و 3 بيت در مو رد جبر

   در نتيجه مي بينيم
كه مو لا نا در تما م شش دفتر و خصو صا دفتر پنجم مسئله ي   جبر و اختيا ر را مطر ح نمو ده است .

 

نگر ش مو لا نا در مو رد مسئلة جبر و اختيا ر

 

    اگر بخوا هيم نظر
مو لا نا را در مو رد مسئله ي جبر و اختيا ر بد قت و وسو اس   مورد مطا لعه قر ار دهيم با يد نظر او را در
دو شخصيت جد ا گا نه جستجو كنيم :

الف )نظرمو لا نا بعنوا ن فردي مسلما ن صاحبنظر و متكلم:

مولانا انسان را مختار مجبور مي داند

1- انسان مختا ر است :

زيرا :

1
– 1- اختيا ر ملا زم فطر ت او ست .

    به مشيت حق است كه در از ل اختيا ر را جز و
فطر ت آ دم كر د و اين جزر ومد اختيا ر است كه ما را به بير اه مي بر د اين بحر در
ون يا رو ح است كه اگر مختا ر    نبو د دچا
ر تردد نمي شد .





















اولم اين جزر و مد از تو رسيد



 



 



ور نه ساكن بو د اين بحر ،اي مجيد



هم از آ نجا كين تردد دادي ام



 



 



بي تر دد كن مرا از كر م




11-210/6

1-2-احسا س خجلت و شر مسا ري انسان وقتي كه فعل قبيحي از او سر
مي زند

 انسا ن خو د را مختا
ر  و مقتد ر بر فعل مي دا ندوفعل رابه خو د
مستند مي دا ند براي آ نكه ندا مت برفعل غير معنا ندارد وكسي كه مجبور است پشيمان
نمي شو د.(4/43-1642,5/3027)

 





















زاري ما شد دليل اضطرا ر



 



 



خجلت ما شد دليل اختيار



گر نبو دي اختياراين شرم چيست



 



 



واين دريغ وخجلت وآزرم چيست




22-621/1

 

1-3- امرونهي ووعده ووعيدوعقاب ازطرف خدا
دليل بر مسئول بودن بنده وداشتن اختيار اواست وگرنه تكليف لايطاق مي باشد ومحال
است كه ازخدا فعل قبيح صادرشود .(5/3103,3090)

 

































گفت يزدان :ما علي الا عمي حرج



 



 



كي نهد بركس حرج رب الفرج؟



كس نگويدسنگ را ديرآمدي 



 



 



ياكه چوباتوچرا برمن زدي ؟



 



 



 



 



 



 




 





































































جمله قرآن امرونهي است ووعيد



 



 



امركردن سنگ مرمر را كه ديد؟



هيچ دانا،هيچ عا قل ،اين كند؟



 



 



با كلوخ وسنگ خشم و كين كند؟



كه بگفتم كين چنين كن يا چنان



 



 



چون نكرديد ؟ أي موات وعاجزان



عقل كي حكمي كند برچوب وسنگ؟



 



 



عقل كي چنگي زند،برنقش چنگ؟



كاي غلا م بسته دست ،اشكسته پا



 



 



تيره برگير وبيا سوي وغا؟



خا لقي كه اخترو گردون كند



 



 



امرو نهي جا هلانه چون كند ؟



احتما ل عجزاز حق راندي



 



 



جاهل وگيج وسفيهش خواندي



 


عجزنبود ازقدر ور،گربود



 



 



جاهلي ازعاجزي بدتربود




32-3028/
5

1-4- خشم گرفتن برديگران (5/3049) -
ملامت قاصر – تحسين ما ازكارها ي نيك وزهي  
گفتن به نيكوكاران

    
اگرانسان مختار ومسئول نيست پس چرا ازكارها ي ديگران خشم مي گيرد همين كه
او خشمگين مي شود دليل اين است كه انسا ن را مختا رومسئو ل مي داند

 













































غير حق را گرنبا شد اختيار



 



 



خشم چون مي آيدت برجرم دار؟



چون همي خايي تودندان برعدو؟



 



 



چون همي بيني گناه وجرم ازاو؟



گرزسقف خا نه چوبي بشكند



 



 



برتو افتد،سخت مجروحت كند



هيچ خشم آ يدت برچوب سقف ؟



 



 



هيچ اندركين اوباشي تووقف؟



كه چرا برمن زد ودستم شكست؟



 



 



اوعدووخصم جان من بده ست




43-3039/5













خشم در تو ، شد بيان اختيار



 



 



تا نگويي جبريانه اعتذار




3049/5

   
همچنين تنبيه ، زجر و ملامت بر كسي كه در عمل خود قصور مي كند مانند مؤاخذة

استاد از شاگرد ، دليل اختيار است از آن
جهت كه بحكم فطرت ، مجبور ، مستحق ملامت و مؤاخذه نيست.

 













زجر استادان و شاگردان چراست



 



 



خاطر از تدبيرها گردان چراست




623/1

تحسين ما از كارهاي نيك زهي گفتن به نيكوكاران نشانة اين است
كه ما اختياري داريم و مسئول نيت هاي خويشيم .

 













در جهان اين مدح و شاباش و زهي



 



 



ز اختيار است و حفاظ آگهي




3296/3

1-5- طرح فكر و تدبير – فكر و ذكر اختياري.

     طرح فكر و تدبير
نشانة وجود اختيار در انسان است زيرا اگر انسان خود را مختار نشمارد و مسئوليت عمل
را در عهده خود نشناسد فكر و تدبير بكار نمي برد پس فكر و تدبير و نقشه سازي كه
امري است فطري نشانة اختيار انسان است.(1/623)

 













جمله دانسته كه اين هستي فخ است



 



 



فكر و ذكر اختياري دوزخ است




226/6

1-6- تفاوت بين افعال انسان

 مثل حركت دست مرتعش كه
مرض رعشه دارد و بي اختيار دست او مي لرزد با حركت دستي كه نتيجه كارهاي ارادي فرد
است مارا به اين نتيجه مي رساند كه در حركت اولي انسان خويش را مسئول نمي شمارد
ولي در نوع دوم به مسئوليت خود معترف است و بالضروره خويش را داراي نوعي اختيار مي
بيند.













































يك مثال اي دل پي فرقي بيار



 



 



تا بداني جبر را از اختيار



دست كان لرزان بود از ارتعاش



 



 



وان كه دستي را تو لرزاني ز جاش



هر دو جنبش آفريده ي حق شناس



 



 



ليك نتوان كرد اين با آن قياس



زاين پشيماني كه لرزانيديش



 



 



چون پشيمان نيست مرد مرتعش



مرتعش را كي پشيمان ديده أي



 



 



بر چنين جبري چه بر چفسيده اي




1503-1499/1

1-7- ترديد و تردد در امور

     ترديدها و تصميم
ها و اقدامات خود دليل كافي براي مسئوليت انسان است.(6/501-408)

 













اين كه فردا اين كنم يا آن كنم



 



 



اين دليل اختيار است اي صنم




3024/5

1-8- درك وجداني

     دليل وجداني بر
اينكه بشر خود به خود اختيار را در خود احساس مي كند مولانا  در اين ابيات توضيح مي دهد كه ادراك باطني هم
نوعي حس است سرخ و زرد ، كوچك و بزرگ و زشت و زيبا را با حواس ظاهر درك مي كنيم و
اختيار ، اضطرار ، خشم ، صبر و جز آن را 
با حواس باطن ، منكر وجداني را منكر حس مي دانند.(5/2967)





























زان كه محسوس است ما را اختيار



 



 



خوب مي آيد بر او تكليف كار



درك وجداني بجاي حس بود



 



 



هر دو در يك جدول اي عم !مي ورد



نغز مي آيد بر او كن يا مكن



 



 



امر و نهي و ماجراها و سخن




23-3020/5

 

1-9- انتخاب پيشه

    همين كه انسان شغل
و پيشه اي براي خود انتخاب مي كند يعني اينكه مختار و در نتيجه مسئول كار خود هست.





















اختياري كرده اي  تو پيشه اي



 



 



كا ختياري دارم و انديشه اي



و رنه چون بگزيده اي آن پيشه را ؟



 



 



از ميان پيشه ها ، اي كدخدا؟




3069/5

1-10- حيوانات هم در خود احساس اختيار مي كنند پس چرا ما از
روي جهل يا عناد منكر اختيار مي شويم .(5/3020)

 













































گر شتربان اشتري را مي زند



 



 



آن شتر قصد زننده مي كند



خشم اشتر نيست با آن چوب او



 



 



پس ز مختاري ، شتر برده ست بو



 


همچنين سگ ، گر براو سنگي زني



 



 



بر تو آرد حمله ، گردد منثني



سنگ را گر گيرد از خشم تو است



 



 



كه تو دوري و ندارد بر تو دست



عقل حيواني چو دانست اختيار



 



 



اين مگو اي عقل انسان شرم دار




3054/5

1-11- توبه و استغفاردر وقت بيماري و مرگ

    انسان در وقت بيماري و گرفتاري مخصوصأ هنگامي
كه نزديك شدن اجل را حتمي حس مي كند خود به خود به ياد خدا مي افتد و حالت توبه و
استغفار به وي دست   مي  دهدو اين خود دليل بر اين است كه انسان در كمون
روح و نهانگاه ضمير خود احساس اختيار مي كندو همين اختيار است كه وقت بيماري و
گرفتاري خود را نشان مي دهد.





































حسرت و زاري كه در بيماري است



 



 



وقت بيماري همه بيداري است



آن زمان كه مي شوي بيمارتو



 



 



مي كني از جرم استغفار تو



مي نمايد بر تو زشتي گنه



 



 



مي كني نيت كه باز آيم بره



عهد و پيمان مي كني كه بعد از اين



 



 



جز كه طاعت نبودم كاري گزين




25-622/1

 

    مولانا با تو جيهات عقلي انسان را مختار مي
داند اما اين تو جيهات را براي منكران اختيار كافي نمي داند و براي اقرار آنان به
مسئله اختيار، توصيه عملي مي نمايد كه همان تنبيه بدني است.





















































































آن يكي مي رفت بالاي درخت



 



 



مي نشاند آن ميوه را دزدانه سخت



صاحب باغ آمدو گفت اي دني



 



 



از خدا شرمي ات كو ؟ چه مي كني



گفت از باغ خدا بنده ي  خدا



 



 



گر خورد خرما كه حق كردش عطا



عاميانه چه ملامت مي كني



 



 



بخل بر خوان خداوند غني



گفت ايبك بياور آن رسن



 



 



تا بگويم من جواب بوالحسن



 


 


پس ببستش سخت آن دم بر درخت



 



 



مي زداو بر پشت و ساقش چوب سخت



گفت آخر از خدا شرمي بدار



 



 



مي كشي اين بي گنه را زار زار



گفت از چوب خدا اين بنده اش



 



 



مي زند بر پشت ديگر بنده خوش



چوب حق و پشت و پهلو آن او



 



 



من غلام و آلت فرمان او



گفت توبه كردم از جبر اي عيار



 



 



اختيار است ، اختيار است ، اختيار




6-3081/5

2-انسان مجبور است

2-1- انسان مجبور است قبل از آفرينش

    مولانا آدمي را
بصورتي كه بر كاغذ مي نگارند يا نقشي از نوع قلاب دوزي بر روي منسوجات رسم مي كنند
تشبيه مي كند كه در هر دو حالت نقش مقهور قلم و سوزن نگارگر است و در هيچ چيز آن
تصرف و اختياري ندارد.  انسان در نظر
مولانا از نيستي محض به هستي آمده و تمام جزئيات هستي او را قبل از حصول و ظهور
اختيار    ساخته اند پس تصور مختار بودن
فرضي غلط و پنداري محض است پس زشتي و زيبايي و ضعف و قدرت انسان مربوط به خود او
نيست و همه اين آثار و مقدمات و مبادي آنها صنع نقاش ازل و نگارنده آفرينش است و
اگر بظاهر اختياري به نظر مي آيد آن نيز زاده مقدماتي است كه بيرون از اختيار آدمي
است از آن جهت كه كيفيات وجود  و استعداد
امري غير اختياري است.





































نقش باشد پيش نقاش و قلم



 



 



عاجز و بسته چو كودك در شكم



پيش قدرت خلق جمله بارگه



 



 



عاجزان چون پيش سوزن كارگه



گاه نقش ديو و گه آدم كند



 



 



گاه نقش شادي و گه غم كند



دست نه تا دست جنباند بدفع



 



 



نطق نه تا دم زند در ضرونفع




14-116/1

2-2- انسان مجبوراست زيرا موجدهمه ي افعا
ل يزدان است .

      چون انسان علم
تفصيلي به افعال خود نداردپس اوراخالق فعل نتوان گفت افعال به انسان قائم است ولي
خالق وموجدآنها خداست وفعل ما آثارآفرينش   
وايجاد اوست.





































































كردماوكردحق هردوببين



 



 



كردمارا هست دان پيدات اين



گرنباشدفعل خلق اندرميان



 



 



پس مگو كس راچراكردي چنان



خلق حق افعال ماراموجداست



 



 



قعل ماآثارخلق ايزدست



ناطقي يا حرف بينديا غرض



 



 



كي شود يك دم محيط دوعرض



گربه معني رفت شدغافل زحرف 



 



 



پيش وپس يك دم نبيندهيچ طرف



آن زمان كه پيش بيني آن زمان



 



 



توپس خود كي بيني اين بدان



چون محيط حرف ومعني نيست جان



 



 



چون بود جان خالق اين هر دوان



حق محيط جمله آمد اي پسر



 



 



وا نداردكارش ازكاردگر




1487/1

2-3-موجدوموجب اختيارات محدودفردي ،اختيارخداونداست

 موجدوموجب اختيارات
محدودفردي ،اختياراوست،كه چون سواري زيرگردپنهان است.













اختيارات ،اختيارش هست كرد



 



 



اختيارش چون سواري زيرگرد




3087/5

جايگاه جبر و اختيار در ديدگاه مولانا

1-اختيار بنده در طول اختيار خداوند قرار گرفته و علت ناقصه
براي محقق شدن افعال بندگان مي باشد . مولانا معتقد است كه غلبه اختيارحق
براختيارما به معناي سلب اختيار از ما نيست ما همچنان با موا زين اين جهاني
اختياري ومسؤليتي داريم . خواست حق يا اختيار و مشيت او به معناي كامل بي نهايت و
آزاد از قيد زمان و مكان است اما خواست و اختيار ما جزئي و مقدور به شرايط است و
در اين سخن كه كافر جبري مي گويد كفر من خواست وي است در جواب مولانا مي گويد بنده
و حق هر دو مطرحند.





















































نادر
اين باشد ، كه چندين اختيار



 



 



ساجد
اندر اختيارش بنده وار



قدرت
تو بر جمادات از نبرد



 



 



كي
جمادي را از آنها نفي كرد؟



قدرتش
بر اختيارات ، آن چنان



 



 



نفي
نكند اختياري را از آن



خواستش
مي گوي ، بر وجه كمال



 



 



كه
نباشد نسبت جبر و ضلال



چون
كه گفتي كفرمن خواست وي است



 



 



خواست
خود را نيز هم مي دان كه هست



زآن
كه بي خواه تو ، خود كفر تو نيست



 



 



كفر
بي خواهش تناقض گفتني است




100-3095/5

2-    
پروردگار بي آلت
ظاهر و ابزار مادي ، اختيار خود را بر همه كائنات جاري مي كند

مولانامي گويد كه اگر حق در مورد كسي ، اختياري كند همين اختيار
را قيد او مي كند و بي وسيله ظاهر ، او را به هر      جا بخواهد مي كشاند.(1/10-608)





















ليك
بي هيچ آلتي صنع صمد



 



 



اختيارش
را كمند او كند



اختيارش
زيد را ، قيدش كند



 



 



بي
سگ و بي دام ، حق صيدش كند




2-3091/5

3-   انسان مختار مجبور
است

 به طور كلي مولانا در
بحث جبر و اختيار و مخصوصأ در حكايت محاجه مؤمن سني و كافر جبري در دفتر پنجم
همواره بنده را در دست حق مجبور و به دليل داشتن نيرو و تعقل ، مختار و مسئول مي
بيند. مولانا بعد از اين ابيات كه مجبور بودن انسان را در هست شدن خود بيان مي كند
يك چرخش ناگهاني مي زند و مسير حرف را بر مي گرداند تا اينكه مخاطب فكر نكند كه
اوطرفدار جبر مطلق است .

 

 

 

 













































تو
زقرآن باز خوان تفسير بيت



 



 



گفت
ايزد مارميت اذرميت



گر
بپرانيم تير آن ني زماست



 



 



ما
كمان و تير اندازش خداست



اين
نه جبر اين معني جباري است



 



 



ذكر
جباري براي زاري است



زاري
ما شد دليل اضطرار



 



 



خجلت
ما شد دليل اختيار



گر
نبودي اختيار اين شرم چيست



 



 



وين
دريغ و خجلت و آزرم چيست




20-615/1

        مولانا گويد
آنچه من گفتم جبري نيست كه نتيجة سقوط تكليف و ابطال شرايع و تساوي نيكوكار و
بدكار باشد بلكه اين مطلب توجيه قدرت و نفوذ ارادة باري تعالي است تا ما بندگان
عجز خود را بينيم و مغرورنشويم و بر مردم بدكار زبان نفرين و لعنت دراز نكنيم بلكه
به نظر

شفقت و ترحم بنگريم زيرا آنها مانند رنجوري هستند كه بميل و
خواست خود رنجور نشده اند.

 

4- اختيار براي انسان سودمند است 

  مولانا معتقد است اگر
آدمي بتواند نفس خود را مطيع كند ، اختيار براي او سودمند است .





















اختيار
آنرا نكو باشد كه او



 



 



مالك
خود باشد اندر اتقوا



چون
نباشد حفظ و تقوي زينهار



 



 



دور
كن آلت بينداز اختيار




50-649/5

 نتيجة اخلاقي اعتقاد
به جبر

1- نتيجة مثبت اخلاقي

      نتيجه ي اخلاقي
شهود جبر،ترك اعتراض وبستن زبان طعن است. زيرا كسي كه آفرينش رامقهور قدرت وتصاريف
قضاي الهي مي بيندبدين نتيجه مي رسدكه هيچكس بدانچه مي كندسزاوارملامت ونفرين وطعن
ونكوهش نيست پس ديدجبربا تكفير ولعنت منافات داردوهركه خود را اسير بند قضا مي
يابد حال ديگران رابا خود قياس مي گيرد.

 

2- نتيجه ي منفي اخلاقي   

     جبريان تقصيرهاي
خود را ، خواست پروردگارمي دانندوازخودرفع مسؤليت       مي كنندوجبررابهانه اي براي فرارازطاعت
ورياضت نفس قرارمي دهند.(5/50-649)





































زين حواله ،رغبت افزا درسجود



 



 



كاهل جبرمفرست وخمود



جبرباشدپروبال كاملان



 



 



جبرهم زندان وبندكاهلان



همچوآب
نيل واين جبررا



 



 



آب
مؤمن راوخون مر گبررا



بال
،بازان راسوي سلطان برد



 



 



بال،زاغان
رابه گورستا ن برد




47-1441/6

نتيجه : مولوي برخلاف بيشتراشا عره كه درافعال عبادقائل به
جبرشده اندطريقة اختياررا اختياركرده است البته نه ،بطريق تفويض واختيارمطلق كه
عده اي ازمعتزله گفته اندبلكه همانطوركه شيعه ي اماميه معتقدند .لا جبرولاتفويض بل
امربين الامرين.

 

 

 

ب)
نظر مولانا به عنوان عارف مجذوب

    در جهان بيني
عرفاني مولانا جبر دو حقيقت جداگانه دارد گويي داراي دو معناي مختلف هستند مانند
مشترك لفظي .

1-   جبر مذموم

    1-1- جبر و كاهلي
در عبادت و مجا هدت

     مولانا از نمونه
هاي نفاق بشر را معتقدان به جبر مي داند كه عقيدة جبر را بهانه اي براي ترك عبادت
و مجاهده قرار داده اند .(1/636-635) عقيده جبريان را كه در آغاز حكايت طرح كرده
بود ديگر بار رد مي كند و مي گويد كسي كه شكر قدرت و داشتن وسائل نمي گذارد و تحمل
مجاهدت ندارد و نمي تواند خلاف نفس بكند اين چنين كسي عقيدة جبر را پيش مي كشد
براي اينكه بار مسئوليت را از دوش خود بيفكند.

 













هر
كه ماند از كاهلي بي شكر و صبر



 



 



او همين داند كه گيرد پاي جبر




1071/1

 

 

 1-2-جبر و كفران نعمت

    اين اثر قهري و
تبعي كفران نعمت و اهمال قدرت است كه از جبر مذموم           ناشي مي شود.





























انبيا
در كار دنيا جبري اند



 



 



كافران
در كار عقبي جبراي اند



سعي
شكر نعمتش قدرت بود



 



 



جبر
تو انكار آن نعمت بود



شكر
قدرت قدرتت افزون كند



 



 



جبر
نعمت از كفت بيرون كند




941/1

 

 

 

1-3- جبر و خوابيدن در ميان دزدان

جبر
مثل حالتي است كه كسي در ميان رهزنان و دزدان بخوابد

 





































جبر
تو خفتن در ره مخسب



 



 



تا
ببيني آن در او در گه مخسب



هان
مخسب اي جبري بي اختيار



 



 



جز
به زير آن درخت ميوه دار



تا
كه شاخ افشان كند هر لحظه باد



 



 



بر
سر خفته بريز نقل و زاد



جبر
و خفتن در ميان ره زنان



 



 



مرغ
بي هنگام كي يابد امان




 
   1-4-جبر و دستمال بستن بر سر و پاي نشكسته

   مولانا مي گويد : با
وجود قدرت و نيروي عمل ، ترك اسباب مانند آن است بر سري كه نشكسته است دستمال
ببندند زيرا كاري لغو و عبث و در غير محل خود مي باشد.

 





















جبر
چه بود بستن اشكسته را



 



 



يا
بپيوستن رگي بگسسته را



چون
درين ره پاي خود نشكسته اي



 



 



بركي
مي خندي چه پارا بسته اي




1071/1

 

گفتيم جبر يعني عمل شكسته بندي و شرط آن شكسته شدن استخوان است
و براين قياس ، جبر محمود و ناديدن خود و اسباب ، مبتني بر فناي وجهة نفسي و نيستي
در مقام فعل و تا آن حالت براي سالك روي ندهد جبر محمود تحقق نمي پذيرد و اداي جبر
مانند بستن پايي است كه نشكسته و سالم باشد و چنين كسي خود را بازي مي دهد و بر خويش
مي خندد. تا نفس اماره در تو موجود است رويت فعل و سبب نيز باقي است و ادعاي جبر و
نفي اسباب درست مانند اين است كه بر سر ناشكسته دستمال ببندند.

 





















هر
كه جبر آورد خود رنجور كرد



 



 



تا
همان رنجوري اش در گور كرد



گفت
پيغمبر كه رنجوري بلاغ



 



 



رنج
آرد تا بميرد چون چراغ




1072/1

    1-5-جبر و عجز و
درماندگي

  كسي كه فكر خود را به
جبر و عجر انسان از تدبير و عمل مشغول مي دارد بتدريج اين فكر قوت مي گيرد و اورا
به عجز و درماندگي حقيقي مي كشاند تا در نتيجه فكر ناكردن و جهد و كوشش راه تدبير
و عمل بر او بسته مي شود و از امتياز انساني كه داراي فكر و تامل است بي بهره مي
ماند.





















تو
، يقين مي دان كه جرمي كرده اي



 



 



جبر
را ، از جهل پيش آورده اي



كه
مرا روزي و قسمت اين بده ست



 



 



پس
چرا دي بودت آن دولت بدست




34-2833/2

بنده
اي كه ازمرتبه ي وصال اورا به مراتب پا يين تربازمي گردانندگنا هي كرده است وچنين
بنده اي ممكن است ازروي ناداني اين پس رفت خود را به جبرمربوط كند  مولانا مي گويداگرپايين آوردن توازمرتبه بالا
ازجبراست پس چراديروزكه با لابودي آن راازجبرنمي دانستي وبخت ودولت مي شمردي

 

 

2-   جبر محمود (جبر اوليا)

    انسان دو وجهه
دارد: الف ) وجهة الهي كه مصدر فاعليت اوست .

                            
ب ) وجهة نفسي كه مناط اسناد فعل است .

      بنابراين عقيده
به عدم نسبت فعل به انسان امري نامعقول است ولي هرگاه وجهة نفسي در وجهة الهي
مضمحل گشت و فنا پذيرفت آنگاه جبر حالت قلبي سالك        مي شود و سلطنت جبر بر دل وي سايه مي
افكند و در آن حالت خود را نمي بيند ودر نتيجه هيچ فعلي بدو اسناد داده نمي شود
اين جبر ، جبر محمود است در مقابل جبر مذموم 
كه عقيده جبريان كه از اتباع جهم بن صفوان است .

      چون مجاهده به
كمال و نهايت رسيد و سالك به فناي فعلي وو صفي متصف گشت آنگاه جبر محمود حالت وي
مي شود و از قيد مجاهدت مي رهد و جذب و كشش غيبي فرا مي رسد و او به نيروي كشش،
مقامات سير را طي مي كند و خود مبدا امر و تبليغ احكام مي گردد در اين صورت او نمي
رود بلكه او را مي برند و رنج سلوك از او ساقط مي شود.(5/2196)





































و
آنكه پايش در ره كوشش شكست



 



 



در
رسيد او را براق و بر نشست



حامل
دين او محمول شد



 



 



قابل
فرمان بد او مقبول شد



تا
كنون فرمان پذيرفتي زشاه



 



 



بعد
از اين فرمان رساند برسپاه



تاكنون
اختر اثر كردي در او



 



 



بعد
از اين باشد دبير اختر او




1076/1

     

        كار به ارادة تو نيست كه بروي يا
نروي ، بايد شاهبازي باشي تا شاه تو را بخواهد اگر از پرداختن به قيل و قال حكماي
جبر و اختيار فراتر بروي جذبة پروردگار تو را به آن عالم مي كشد.(1/1476,
1/1471,6/43-1442)













آنكه
كف ها ديد باشد در شمار



 



 



وآن
كه دريا ديد شد بي اختيار




2910/5

 

       بخاطر ارزشي كه
مولانا براي جبر محمود قائل است فرياد سر مي دهد كه اي خدا اين اختيارات خبيث را
از من بگير زيرا مي ترسد او را از معرفت حق دور كند.













































الغياث
اي تو غياث المستغيث



 



 



زين
دو شاخه اختيارات خبيث



من
زدستان و زمكر دل چنان



 



 



مات
گشتم كه بماندم از فغان



من
كه باشم ؟ چرخ با صد كار و بار



 



 



زاين
كمين فرياد كرد از اختيار



كاي
خداوند كريم و بردبار



 



 



ده
امانم زين دو شاخه اختيار



جذب
يك راهه صراط المستقيم



 



 



به
زدوراهه تردد،ا ي كريم




204-200/6

نتيجه : چون عارف ديدة باطنش گشاده شود او مستعد ورود حالات
خوش و لطيف    مي گردد و به غلبة وارد بر
غيب اطلاع مي يابد و مستغرق وقت خود مي شود و جبر و اختيار به حكم حال و وقت ممكن
است كه به تعاقب بردلش بگذرد تا او بحكم وارد غيبي گاه جبري و گاه اهل اختيار باشد
، پس جبر و اختيار او باديگران از اين جهت تفاوت پيدا مي كند كه هيچ يك از آن دو ،
مجلوب اراده و بازيافتة خواهش وي نيست بلكه زادة وقت و فرزند حال قلبي اوست بر
خلاف جبر واختيار اهل ظاهر كه امري است مترتب بر بحث و جدل كلامي و براي جبريان
دست موزه و بهانة گريز از معاملات و عبادات.(5/1849)

 





















جهد
كن كز جام حق يابي نوي



 



 



بي
خود و بي اختيار آنگه شوي



آنگه
آن مي را بود كل اختيار



 



 



تو
شوي معذور مطلق مست وار




6-3105/5

      مولانا مي گويد:
اينكه من گفتم جبرنيست بلكه آثار معيت خداست ( 1/1466)و در مقام فنا ، رويت خود و
خودي فرو مي ريزد فرض جبر و اختيار جز وهم و پنداري بي اصل نيست زيرا بنده در تابش
انوار حق مطلق چنان فاني است كه مستشعر به وجود خود و غير و غيريت نتواند بود.













































جبر
را ايشان شناسند اي پسر



 



 



كه
خدا بگشادشان در دل بصر



غيب
و آينده بر يشان گشت فاش



 



 



ذكر
ماضي پيش ايشان گشت لاش



اختيار
و جبر ايشان ديگر است



 



 



قطره
ها اندر صدفها گوهر است



هست
بيرون قطره خردو بزرگ



 



 



در
صدف آن در خردست و سترگ



طبع
ناف آهوست آن قوم را



 



 



از
برون خون و زدرونشان مشكها




73-1469/1

     نتيجه اي كه خود
مولانا از مجموع مباحث جبر و اختيار گرفته :

مولانا مي گويد: با اين كه هر دو جبريان و قدريان گمراهند اين
بحث تا پايان دنيا ادامه دارد و اين لازمة دوام زندگي و بقاي اين جهان است اگر اين
فرقه هاي مختلف به حقيقت برسند زندگي اين جهاني تهي مي شود.





















































همچنين
بحث است تا حشر بشر



 



 



در
ميان جبري و اهل قدر



گر
فرو ماندي ز دفع خصم خويش



 



 



مذهب
ايشان بر افتادي ز پيش



تا
كه اين هفتاد و دو ملت مدام



 



 



در
جهان ماند الي يوم القيام



چون
جهان ظلمت است و غيب اين



 



 



از
براي سايه مي بايد زمين



تا
قيامت ماند اين هفتاد و دو



 



 



كم
نيايد مبتدع را گفت و گو



عزت
مخزن بر دانه ربها



 



 



كه
بر او بسيار باشد قفل ها




3224-3216/5






































































































































































































































































































































































































































********

منا بع ومآخذ

 

شرح
مثنوي شريف                         بديع
الزمان فروزانفر

مثنوي مولانا جلال الدين بلخي           مقدمه،تصحيح،تعليقات دكتراستعلامي

مولوي نامه                                   جلال الدين
همايي











 

{{userViewCount}}
{{likeCount}}
{{rateAvg}}
  • نظر ارسالی شما پس از تایید صاحب اثر در سایت نمایش می یابد
  • نظرات شامل مطالب توهین آمیز اجازه انتشار ندارند
  • برای ارسال نظر باید با مشخصات خود وارد سایت شوید یا در سایت ثبت نام کنید
نظرات (0)
ذخیره انصراف

بطور پیش فرض این مطلب در صفحه اصلی سایت به مدت یک هفته تبلیغ خواهد شد

بطور پیش فرض انتخاب ستون سمت چپ یا راست به عهده خود برنامه است

ارسال انصراف