دفتر : جاده ي دل

تاریخ ایجاد : 1394/3/8

ساقي بده آن جام را

من را تماشا مي كنند ، ساقي بده آن جـام را هنگامه اي ديگر رسيد ، تا چون كند فرجـام را سيل شراب چشم او ، ملك دلم ويران كند يكباره مي كوبد به هم ، هم پايه و هم بام را طوفان جانم محو شود ، در تار موي دلكشش آرام سازد بند او ، ديوانه كند نام را دارد بدست جامي بكف ، ساغر بريزد پي به پي مدهوش سازد چشم وي ، رندان دُرد آشام را آمد برم آن دلبرم ، بر داد جـام ديگرم گفتم ز پيشين گم كرده ام ايّام را پيري شنيد اين گفتگو ، گفتا مشو خسته مرو جـامي دگر از وي بجو ، چون پخته سازدخام را هـر كـس چنين جـامي رسد ، از دام دنيا وا رهد همچون مجابي در نهد ، از قالب تن گام را

ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
نظرات ثبت شده این اثر نیاز به تایید صاحب اثر دارد .


نظرات و انتقادات کاربران

درود ها عزیز و ارجمند سپاس از انتشار شعر زیبایتان


رحمن لوني   2018-07-17 07:51:03