دفتر : اجلاس شاعران همسرا

تاریخ ایجاد : 15/5/1399 - 21:34

ویرایش : 16/5/1399 - 13:50
ویرایش : 16/5/1399 - 13:51

برای خوانش در اجلاس

با درود فراوان و آرزوی توفیق برای مسئولین فرهیخته اجلاس، این پنج شعر را برای داوری و خوانش در اجلاس تقدیم می کنم: (1) به مناسبت میلاد حضرت محمد(ص) آمد آنکه، خلقت از نام بلندش جان گرفت او که از یمن وجودش، این جهان سامان گرفت آمد آنکه آسمانها و زمین از یمن او شد هویدا و نشان از خالق یزدان گرفت آمد آنکه ظلمت از نور رخش برچیده شد شمس روشن، قطره ای از آن رخ تابان گرفت آمد آنکه، زنده شد از مقدمش کون و مکان مهربانی آمد و شرک و ریا پایان گرفت آمد آنکه، تیشه زد بر ریشه ی کفر و ستم عدل و داد و لطف و احسان و صفا عنوان گرفت آمد آنکه، شد ابوالقاسم محمد«ص»، نام او نامه ی ختم رسل، از داور سبحان گرفت آمد آنکه، شد «رها»، سرمست از میلاد او شادی و شور و نشاط از سر، بر دامان گرفت بهروز قاسمی (رها) (2)به مناسبت میلاد امام ج مدینه شاهد شوری دگر شد شب تاریک هر شیعه سحر شد به دنیا آمده صادق چو یک گل درخت پاک اسلام پرثمر شد ز بیت باقر امشب شادی آمد که عمرغم ز میلادش به سرشد ز بطن امّ فروه در دل شب یکی آمد که مانند پدر شد بپیچد بوی سبز باغ احساس قناری با قدومش نغمه گر شد شب میلاد صادق شد دل انگیز فضا روشن ز انوار قمر شد ز یمن مقدم صادق در این شب به کام شیعیان شهد و شکرشد ملائک گرم جشن و در سرورند تو گویی موسم فتح و ظفر شد «رها» سر داده بانگ شادمانی تمام غصه اش از دل به در شد بهروز قاسمی(رها) (۳) ‍ ای که بر شوق دلم، پا می گذاری زخم هجران بر دلم، جا می گذاری چشم بی خوابم، ز داغت ملتهب شد دشنه ی هجرت به دل، تا می گذاری مرغ عشقی را، که در قاب دلم بود بی ترحم در قفس، وا می گذاری رفتی و در دست تنهایی، اسیرم حسرتی را بر دل ما، می گذاری می نشینم کنج حسرت، تا بیایی زان دمی ما را ، که تنها می گذاری شاید از ترس جدایی، من بمیرم پای خود بر قبرم، آیا می گذاری؟ من رهایم، تاب ماندن را ندارم وعده دیدار فردا، می گذاری بهروز قاسمی (رها) (۴) زندگی قصیده بلند آرزوهایی است به رنگ آسمان تر جیع بند باران است در لهجه ترانه های زیتون زندگی تصویر نیلوفرهای عاشق است در قاب چشمان مسافران عاشق که از دیدن باران جغرافیای خوشبختی را جستجو می کنند در شبنم دستهایشان ردّ پای خورشید است که پدیدار می شود از میان پاییز زخمی زندگی طعم چند شاخه نبات بوی شکوفه های نارنج رقص محبوب شقایق هاست بهروز قاسمی (رها) (۵) ‍ صدایم کن،چو لب وا می کنی، عشق است خودت را در دلم جا می کنی، عشق است تو با شرم قشنگ عمق چشمانت مرا وقتی تماشا می کنی، عشق است سکوتی خفته در حجم نفس هایت محبت را که حاشا می کنی، عشق است چه شد آن وقت دیدارت، نمی دانم همین امروز و فردا می کنی، عشق است تو کز پشت حصار پنجره، هر روز فضای شیشه را ها می کنی، عشق است میان کوچه می پاشی نجابت را دلم را اینچنین تا می کنی عشق است غروری دلنشین داری، تبسم کن «رها» را بی سر و پا می کنی، عشق است بهروز قاسمی (رها) (برای داوری و خوانش در اجلاس)


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران




تعداد آثار : 14     تعداد دنبال کننده ها : 0

تاریخ ثبت نام : 1394/1/11

تاریخ آخرین ورود : 30/5/1399 - 14:0



تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 381

دیروز : 371

هفته پیش : 2639

کل : 1578894

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398