دفتر : قصیده

تاریخ ایجاد : 8/5/1399 - 9:33

بودن مرا چیست؟

🌸بودن مرا چیست؟🌸 خدا یا تا به کی محصور باشم؟! من از دنیای بودن دور باشم ندانم کیستم بودن مرا چیست هرآن کس می رود دیگر خبر نیست اگر بی پرده می گویم سخن را به دل هرگز نگیری حرف من را اگر فرقی میان خوب شر نیست؟! ازاین بودن نبودن پس ثمر چیست؟ عجب دارم ازاین اُستادی تو نه مکّاری به کار است و نه جادو کسی را از پس پرده خبر نیست ازاین خلقت ترُا یارب نظر چیست؟ شود عمر از جهان هر لحظه افزون دل از بی نظمیش بس می شود خون نمی بینم نشانیّ از عدالت بدارد بی کسان را از ذلالت شده هرجای عالم صحنه ی جنگ ! کجا باید شدن با این همه ننگ چرا نظمی نمی گیرد جهانت ؟ ننالد مردم بی خانمانت خدایی در جهان داری چرا پس؟ عِنان بسپرده ای بر دست ناکس! مگر مهر از دلِ مردم گرفتی؟ شده هر کار در دنیا شگفتی خدایا این همه ظلم از بر ِکیست؟ ز دست او کسی راجای در نیست اگر خواهی بسوزانی بسوزان؟! بمیران زنده کن ! بازم بمیران ! گرفتار بلا گردیده یاران بلا را از سرِ آنان بگردان چرالطفی نداری بی کسان را؟! برانی از سرشان کرکسان را نشانی از عدالت در جهان نیست به این بی نظمی وغارت سبب چیست؟ ببارد سنگ سخت از آسمانها فروغلطتد به خون بس ناتوانها خلایق را چه جرمی کاین میانه؟ دهد از کف به جوری کاشیانه یکی می آید و دل می کند ساز یکی با عاشق خود می کند ناز یکی بیگانه ی کوی تو باشد یکی شیدای مه روی تو باشد یکی در می زند بار از تو خواهد یکی روز وشبان یار از تو خواهد یکی گل می نهد بر دامن تو یکی خار آورد بر گلشن ِ تو یکی در فکر غارت کردن خویش یکی بیچاره افتاده به تشویش یکی آواره ی این جا و آنجا یکی غوطه ور بس مال دنیا یکی زنجیر در پا می کشد آه یکی تکیه زده بر مسند شاه به هر سو بنگری آه است و بس دود عبور از هر طرف گردیده مسدود نه قانونی بدارد بی کسان را نه چاوشی رساند کاروان را نه وجدانی به درد آید ازاین غم نه پایان می پذیرد شور و ماتم نه سامانی دراین کاشانه ی ما نه آبادی دراین ویرانه ی ما چنان وحشت گرفته مردم زار به دریا می زنند از شدّت نار فراری می شوند از خانه ی خویش به هرسوی جهان از وحشت بیش کجا مسکن بود بی خانمان را به دور از خویش ویاران و کسان را مگرظالم چه دل درسبنه دارد؟ خلایق را دمار از پی در آرد بتازد در دل میدان به هر سو نمی گیری چرا جان از تن او اگر از جانبت تقدیر این است ؟ عذاب این خلایق بس همین است بسوزان تا هرآنجایی که جا هست ! که شاید برخورد روزی به بن بست جهان از روز اوّل قیل و قال است همبشه بر سرش جنگ وجدال است منم حیرانم ازاین کار دنیا! نمی دانم چه باشد تا به فردا خداوندا به هر کاری علیمی اگر من نا شکیبم تو حلیمی 🖊: رضاعلی بهرامی رشید صدف


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
نظرات ثبت شده این اثر نیاز به تایید صاحب اثر دارد .
اجازه نقد شعر در نظرات فعال می باشد .
نظرات این اثر تنها برای کاربران سایت نمایش می یابد .





تعداد آثار : 96     تعداد دنبال کننده ها : 3

تاریخ ثبت نام : 1398/3/19

تاریخ آخرین ورود : 6/7/1399 - 20:27



تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 366

دیروز : 373

هفته پیش : 2499

کل : 1578934

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398