دفتر : نای دل

تاریخ ایجاد : 26/1/1398 - 23:30

من و دل

از مثنوی های چاپ نشده حقیر برای اجلاس ۹۸ فراق نامه دل و من قبل از این عالم یکی بود بهم پیوسته بود و متکی بود شتاب طیرش آنجا تند می بود زمان نور بهرش کُند می بود برای مرغ دل از آن یگانه به باغ خلد بودش آشیانه من و دل مستِ وصلِ یار بودیم به پیش چشم آن غفار بودیم ز دست ساقی ی میخانه عشق حواله بودمان پیمانه عشق صراحی دست و سر مست و غزل خوان مهیا بود وصل یار و رضوان در آنجا لحظه ها بودند با هم نمی شد لحظه ای افزوده ، یا کم دلم را زاهدی از ره به در کرد به گوش دل نصیحت مستمرکرد ز عقل خام خود غافل شدم من گرفتار فراق دل شدم من رقیب زاهد حاسد جفا کرد دل ومن را ز یک بودن جدا کرد دل ومن آن زمانی که دو تا شد گرفتار تضاد و ماجرا شد رقیب ماهری صید دلم کرد دلم ازمن جدا گشت و ولم کرد ز درس عاشقی تجدید گشتم به زندان بدن تبعید گشتم تنم را نام آدم مفتخر کرد خراب آباد آوردش مقر کرد قفس رامرغ دل کفران باغ است سزایش آه سرد و اشک داغ است به دنیا آمدم با چشم گریان به سان ماهی ی در تابه بریان غریبی شد قرینی در روانم ز چشمم غایب اما در نهانم از آن سو شد به همراهم قرینی که باشد باطنم را همنشینی دراین دنیا زمانی کوتهی چند قرینم شد رفیق و رَستم از بند در آن دوره که عهد کودکی بود دو باره مرغ دل بامن یکی بود دل آئینه ام بهتر ز خورشید منور بود و صاف و می درخشید زفرش خاکدان قشر ناسوت مرا ، می بُرد با یک لحظه لاهوت از این عالم به در می شد دل من جدا می شد دل من از گِلِ من نه آن عالم دراین عالم بگنجد نه این عالم در آن یک دَم بگنجد دریغ از عمر دوران شبابم چو برقی رفته و ناید به خوابم دلم سوزد که آن دوره نپائید چو شاخِ تَر به هر سوئی گرائید دوباره مرغ دل از من جدا شد غریبانه به هجری مبتلا شد از آن روزی که مرغ دل پریده دل از من همچو آهوئی رمیده به مثل آهوی صحرا نوردم به دنبال دل گم گشته گردم تن ومن آبِ مان یک جو نگنجد چو فرش و عرش در یک سو نگنجد ز فطرت بین ما جنگ و جدال است من و تن را رفاقت هم محال است تنم از آب و خاک این طبیعت منم آئینه ای صاف از حقیقت تنم دیباچه ی هستی ندارد منم جز عشق هو مستی ندارد منم تشنه ، کویر تن سراب است تنم سر شار باد است و حُباب است تنم از باد و خاک و آب و آتش اسیر نفس رنگارنگ سر کش منم پیوسته با تن در ستیز است تنم پنهان به پشت خاکریز است جزای عاشق بی دل فراق است نوای ناله ها از اشتیاق است بر این آتش کسی آبی نریزد چو من از تن و تن از من گریزد گهی می پبچم اندر پیله هایم ز تار و پود قبض حیله هایم گهی از بسط خود پرواز دارم کرامت با من است وناز دارم تنم اینجا و نیمش نا کجا هست منم نیمی بشر نیمی خداهست من از نور الیه راجعونم فقط عشاق می دانند چونم ندایِ ارجعی از آن جهان است سر آغاز جهانی جاودان است تنم در عالم خاکی چو افسرد منم زنده نگوئی مهدوی مُرد


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 476

دیروز : 491

هفته پیش : 3367

کل : 882547

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398