دفتر : مثنوي

تاریخ ایجاد : 1397/5/5

مرثیه

چگونه با نگه من چگونه می شکنی بگو به جان عزیزت بگو نمی شکنی به جان آن مه افتاده در چه کینه به آیه آیه ی غیرت به جان آئینه بگو چگونه شکستی که عشق زانو زد دوباره قامت آهت به ماه پهلو زد تو رفتی و ز عروج تو آسمان خم شد ستاره نه ز تو خورشید زآسمان کم شد به یاد اشک نگاه تو آسمان بارید چگونه سیل نگریم که سنگ هم نالید تو هم به بستر خاموش بی کسی رفتی مها تو هم که به آغوش بی کسی رفتی تو را شبیه گلی باز آرزو کردم بیا بیا که به بوی تن تو خو کردم بیا که بی تو گلستان به چشم من خار است و شاخه شاخه درختان برای من دار است ببین چگونه نگین زیر چکمه می میرد گلوی زاغ از او جان تازه می گیرد ببین زمین خدا خانه ی ریا شده است هزار معبد دوز و کلک به پا شده است اگر ندیدن رویت حکایت غم بود اگر چه در دل من جای بودنت کم بود چه خوب شد که ندیدی افول مردی را سقوط برگ درختان و فصل زردی را به گلرخان بهشتی چه تیشه ها زده اند به دل  به دین به خدا هم که پشت پا زده اند صدا کنم که بیایی که باز واله شوم و قطره قطره ببارم شبیه ژاله شوم دعا کنم که بیایی دوباره جان بدهی به گرگهای بشر از خود استخوان بدهی اگر چه در دل من از نبودت آشوب است ولی همین که نبینی بلای جان خوب است بدان برای تو ایران همیشه دلتنگ است "ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ است" *مصراع از سعدی ایران طبیب


ثبت نظر برای این شعر فعال می باشد .
نظرات ثبت شده این اثر نیاز به تایید صاحب اثر دارد .
اجازه نقد شعر در نظرات فعال می باشد .


نظرات و انتقادات کاربران

درود بر شما بسیار مثنوی زیبا ودلنشین دستمریزاد


سلام جناب رشیدی مقدم از عنایتتان سپاسگزارم


تماس با ما

آدرس : خیابان ستارخان ، قبل از پل شیخ فضل الله ، کوچه نیلوفر ، ساختمان گلها ، طبقه دوم جنوبی ، واحد 5

تلفن : ۴۴۲۸۰۰۵۸-۰۲۱

فکس : ۴۸۲۸۰۰۵۹-۰۲۱

ایمیل : info@hamsoraei.com
آمار بازدید

امروز : 273

دیروز : 287

هفته پیش : 2758

کل : 642990

هم سرایی(اقتراح) نوعی سخن منظوم ِ مبتنی برمشارکتِ ذوق ها وقریحه ها حولِ یک اندیشه یا خیال شاعرانه است که ازسوی یک تن پیشنهادمی شود وبه فعالیتِ خلّاقانه ی جمعی می انجامد.به سخنی دیگر،این شیوه سخن، سُرایشی جمعی وهم خیالیِ گروهی با درونمایه ومضمونی یگانه است.

 

تمام حقوق برای سایت همسرایی محفوظ است. 1398